شهامت به جای بی‌‌تفاوتی: حمایت ساکنین خاورمیانه و شمال آفریقا از یهودیان در جریان هولوکاست

شما اینجا هستید

عبدالوهاب: در فاحشه‌خانه‌ها و حیاط انبارهای غله

آنی بوخریص ناگهان با صدای پچ پچ در کارخانه روغن زیتون که هم اکنون آن را خانه می‌دانست از خواب پرید. مکالمه‌ای از سر خشم بود. آنی صدای پدرش را شناخت، ملتهب و مملو از نگرانی، اما صدای بیمناک مردی که به پدرش خطری قریب‌الوقوع را هشدار می‌داد، نشناخت. تنها چند هفته قبل، سربازان نازی وارد شهر ساحلی مهدیه در تونس شده بودند و اموال بوخریص‌ها را مصادره کردند، و خانه زیبایشان را به پناهگاهی برای پرسنل ارتش مبدل کردند. در میانه این آشفتگی، یعقوب، پدر آنی، ترتیبی داد تا خانواده در کارخانه‌ای در آن نزدیکی پناه بگیرند. اما این پناهگاه امن حالا در معرض تهدید قریب‌الوقوع بود. با بازیافتن آرامش خود، آنی شنید که مرد مرموز می‌گوید که همه باید فوراً با او بیایند و او محل اقامت امنی را  برای‌شان فراهم می‌کند.   

خانواده بزرگ بوخریص و چندین همسایه که از صداقت صدای او متقاعد شده بودند، خانه‌های موقتی خود در کارخانه را ترک کردند، و آن مرد را که آنی بعداً فهمید اسمش خالد عبد‌الوهاب، یک عرب برجسته و متشخص است، دنبال کردند. پدرش یک خادم به ملت تونسی مشهور و دوست نزدیک پدر آنی بود. طبق خاطرات آنی، «با رفت و آمدهای مکرر در طول شب، عبدالوهاب نهایتاً موفق شد همه افراد را در مزرعه خانوادگی‌اش در روستای کوچک تللسا در حدود بیست مایلی غرب مهدیه اسکان دهد.»

بوخریص‌ها، مانند بسیاری از همسایگان‌شان، یهودی بودند. با پیروزی آلمان بر فرانسه در سال ۱۹۴۰، یهودیان تونس و سایر سرزمین‌های در دست فرانسه در شمال آفریقا به طور فزاینده‌ای آسیب‌پذیر شدند. زمانی که سربازان آلمانی کنترل مستقیم شرق تونس را در اواخر سال ۱۹۴۲ به دست گرفتند، وضعیت یهودیان تونس بسیار وخیم بود. تحت کنترل نازی‌ها، یهودیان بازداشت‌های خودسرانه، مصادره، کار اجباری، و تبعید را تجربه می‌کردند و مجبور به زدن ستاره زردنشان داوود برای شناسایی عمومی شدند. بسیاری از یهودیان در شمال آفریقا به اردوگاه‌های کار اجباری در سراسر منطقه فرستاده شدند، که در برهه‌ای از زمان، بیش از ۶۰ اردوگاه وجود داشت؛ بیش از هزار نفر خانه‌ها، مزارع، و اموا‌ل‌شان مصادره شد. تعداد بسیار زیادی هم شغل و پس‌انداز زندگی‌شان را از دست دادند.   

شبی که عبدالوهاب با عجله تصمیم گرفت تا به بوخریص‌ها کمک کند، مانند هر شب دیگر بود. عبدالوهاب از فاحشه‌خانه محلی که سربازان آلمانی برای لذت شخصی دایر کرده بودند، دیدار کرد. با لبخندی مسرت‌بخش، عبدالوهاب دور دیگری الکل برای یک افسر آلمانی مست ریخت. عبدالوهاب نگران از امنیت زنان جوان در فاحشه‌خانه، آنچه را که می‌توانست، برای حفاظت از آن‌ها انجام داد. به این معنی که در آن شب، بار دیگر یک افسر آلمانی را تشویق به نوشیدن بیش از حد الکل کرد به طوری که قادر به سوء استفاده از هیچ‌یک از زنان نباشد. در طی جلسه نوشیدن مفرط، عبدالوهاب متوجه شد که افسر آلمانی قصد داشت مادر آنی بوخریص، اودت، را به زور وارد فاحشه‌خانه کند. با انگیزه حفاظت از مادر آنی، عبدالوهاب سریع وارد عمل شد، خانواده بوخریص و بقیه را در میانه شب با عجله به مزرعه‌اش برد جایی که خانواده به سلامت تا پایان جنگ در آنجا پنهان ماند.

با نگاهی به دل‌سوزی و شجاعت عبدالوهاب برای کمک، والدین آنی بوخریص اعتقاد صادقانه خود را ابراز کردند که «خالد می‌توانست کشته شود اگر آلمانی‌ها [در فاحشه‌خانه] متوجه می‌شدند.» به دلیل این‌که عبدالوهاب زندگی خودش را به خطر انداخت، بوخریص‌ها و سایرین از اشغال و اذیت و آزار نازی‌ها جان سالم به در بردند.

اولکومن: تبدیل به ترک‌ها        

در جایی دیگر در حوزه مدیترانه، صلاح‌الدین اولکومن، سر کنسول ترکیه در جزیره رودس در طول جنگ جهانی دوم، با عجله و عصبانیت به مقر محلی نازی‌ها رفت. سال ۱۹۴۴ بود، و نیروهای آلمانی سلطه خود بر جزیره را به دنبال تسلیم ایتالیا به نیروهای متحدین در سال ۱۹۴۳ محکم می‌کردند. گفته شده بعد از سلطه نازی‌ها بر جزیره، «ترس بر همه‌جا چیره شد»، مخصوصاً در میان جمعیت یهودیان جزیره. با این حال در آن زمان، بسیاری در مورد جنایات نازی‌ها علیه یهودیان نشنیده بودند زیرا «ایتالیایی‌ها» تمامی رادیوها را به طور مؤثری ضبط و توقیف کرده بودند، طوری که یهودیان هیچ چیزی در مورد سرنوشت مربوط به هم‌کیشان در آن قاره نمی‌دانستند.»    

در ژوئیه ۱۹۴۴، فرماندهان نازی موظف بودند تمام مردان و پسران یهودی در جزیره را که بالای شانزده سال سن داشتند در مقرهای محلی‌شان ثبت نام کنند. یهودیان رودس نسبت به این درخواست اعتراض کردند، بدون اطلاع از این‌که اکثر قریب به اتفاق کسانی که ثبت نام کردند به سرزمین اصلی یونان تبعید می‌شدند، و بعد از آن سوار قطار به مقصد آشوویتس، اردوگاه کار اجباری و مرگ لهستانی می‌رفتند. تقریباً به محض ورود مردهای یهودی برای ثبت نام، سربازان آلمانی آن‌ها را محاصره می‌کردند، کارت‌های شناسایی و مجوزهای کارشان را می‌گرفتند و آن‌ها را مجبور می‌کردند به زیرزمین ساختمان بروند.

هنگام ورود به مقر نازی، اولکومن با دوزخ لجام‌گسیخته‌ای در میان یهودیان اسیر مواجه شد. «صحنه‌های پریشانی مطلقی که شاهدش بود او را سخت در اندیشه برد، و لذا تصمیم گرفت وارد عمل شود.» با تصمیمی سریع، اولکومن یک سرشماری انجام داد برای این‌که تعیین شود در میان آن‌ها چه کسانی – به هر شکل ممکن- دارای اصل و نسب ترک هستند.

بعد از آن، اولکومن مخفیانه کارت‌های هویت ترکی بین همسران هر یک از آن مردان که به هر شکلی دارای اصل و نسب ترک بودند یا کسانی که می‌توانستند ترک به حساب بیاید، پخش کرد.  

سپس اولکومن نزد مقامات گشتاپو برای چانه‌زنی از طرف یهودیانی رفت که برای‌شان «مدرک» شهروندی ترکیه را تهیه کرده بود. به علت این‌که ترکیه در رابطه با آلمان بی‌طرف بود، اولکومن استدلال کرد که هرگونه آسیب به شهروند ترکیه میعاد بی‌طرفی را نقض خواهد کرد و از آلمان‌ها درخواست کرد که تمام شهروندان ترکیه در اختیار خود را با هر نژاد و مذهبی آزاد کنند. در نتیجه تلاش‌های وی، فرمانده گشتاپو جزیره، آن یهودیانی را که اولکومن برای‌شان لابی‌گری کرده بود آزاد کرد.   

اولکومن از طریق تلاش‌های خستگی‌ناپذیر خود، آزادی ۴۲ یهودی را تضمین کرد. تنها ۱۳ نفر از این نجات‌یافتگان در واقع شهروندان ترکیه بودند؛ باقی نجات‌یافتگان مراتب مختلف وابستگی به ترکیه را داشتند، معمولاً همسران یا بستگانی  داشتند که شهروند ایتالیا یا یونان بودند. ماتیلده توریئل یک شهروند ترکیه و همسر یک شهروند یهودی-‌ایتالیایی از رودس که اولکومن نجاتش داد، از شجاعت و تلاش‌های او این‌گونه یاد می‌کند: «از آقای اولکومن متشکرم، شوهرم آزاد شد! چه لذتی، اگر شما فقط بتوانید درک کنید، چه لذتی بود! آقای اولکومن کار خارق‌العاده‌ای انجام داد - بله، خارق‌العاده! و علاوه بر یهودیان ترکیه، او موفق به نجات ۲۵ یهودی ایتالیایی شد، که ترک به حساب‌شان آورد، کسانی را که به طریقی به ترک مبدل‌شان کرد.»

در حالی که اولکومن جان تعدادی را با تلاش‌های شجاعانه خود حفظ کرد، بسیاری دیگر بودند که نابود شدند چون نتوانستند شهروند ترکیه به حساب بیایند. در مجموع، ۱۶۷۳ یهودی از رودس به آشوویتس منتقل شدند. از این افراد، فقط ۱۵۰ نفر نجات یافتند. اگر چه اولکومن نتوانست جلوی مقامات نازی از آزار جامعه یهودیان باقی‌مانده در جزیره را بگیرد، اما «او به حفاظت و حمایت معنوی آن‌هایی که نجات یافته بودند و در جزیره مانده بودند، ادامه داد.» از آنجایی که موقعیت آلمان در جنگ در اوایل سال ۱۹۴۵ بدتر شد، فرمانده نازی در رودس دستور داد که بقیه جامعه یهودیان جزیره را به مقصد ترکیه با قایق ترک کنند. جامعه یهودیان خانه‌هایشان را در جزیره ترک کردند و به سلامت به سواحل ترکیه در بندر مارماریس رسیدند، جایی که نهایتاً از آزار و اذیت نازی‌ها رها شدند.

کمک اولکومن به جمعیت یهودی رودس ضرر شخصی بزرگی برای او به همراه داشت. قبل از پایان جنگ، مقامات آلمانی فریب او را کشف کردند و او را برای تلاش‌هایش در حمایت از یهودیان جزیره بازداشت کردند. به عنوان مجازات، آن‌ها وی را به سرزمین اصلی یونان فرستادند تا در سلول انفرادی تا پایان جنگ بماند. متاسفانه، آلمانی‌ها سپس دستور دادند که هواپیماها  «کنسول‌گری ترکیه را [بمباران کنند]، همسر حامله اولکومن، مهرالنساء حنیم، به همراه دو کارمند دیگر در این جریان کشته شدند.» پسر اولکومن، محمد، با وجود مرگ مادرش، از حمله هوایی به لطف رسیدگی به موقع پزشکان محلی نجات یافت. برای مادر زن اولکومن، درد از دست دادن دختر بسیار زیاد بود، و او مدت کوتاهی بعد از حمله خودکشی کرد. بعد از آزادی در پایان جنگ، اولکومن به خانه در ترکیه برگشت.

در تاریخ ۱۳ دسامبر ۱۹۸۹ ید و شم به اولکومن عنوان «پارسایان در میان ملل» را برای اقدامات شجاعانه‌اش برای نجات بسیاری از یهودیان رودس در جریان هولوکاست اعطا کرد. در توضیح اقداماتش، اولکومن اظهار داشت: «من به خدا اعتقاد دارم، من مسلمان هستم، و من کاری نکردم جز این‌که به وجدانم گوش دادم. وجدانم آزرده شده بود. بله، من مسلمان هستم، اما مهم‌تر از همه، من آدمی هستم که به نوع‌دوستی، به انسانیت اعتقاد دارم. من خود را جای کسانی می‌گذارم که قربانی بودند. وجدانم به من گفت آنچه را که می‌توانستم انجام دهم.»  

سرداری: یهودیان به عنوان آریایی‌ها

در اوایل صبح ۱۴ ژوئن ۱۹۴۰، عبدالحسین سرداری، دیپلمات ایرانی، با منظره تانک‌های آلمانی که خیابان‌های پاریس را به سمت پایین می‌رفتند، بیدار شد. دولت و ارتش فرانسه رفته بودند، و با خطوط سربازان نازی جایگزین شده بودند که در شهر چراغ‌ها رژه می‌رفتند. سرداری در حال حاضر تحت حکومت نازی‌ها زندگی می‌کرد. مانند همتای ترک خود، سرداری اجازه نداد که ترس و احتمالات بر وجدانش غلبه کنند، و فرصتی را برای حمایت از یهودیانی که قرار بود به جوخه مرگ خود فرستاده شوند، غنیمت شمرد. از آنجایی که نازی‌ها کنترل خود را بر فرانسه بیش‌تر می‌کردند، یهودیان فرانسه، شامل بیش از صد خانواده یهودی اصالتاً از ایران و کشورهای اطراف، لازم بود در ایستگاه پلیس ثبت نام کنند. بسیاری از آن خانواده‌ها از آنجایی که اموال‌شان ضبط شده بود و بیم از جان‌شان داشتند، مبادرت به تماس با سرداری کردند. با شنیدن درخواست غم‌انگیز کمک، دیپلمات مصمم شد آنچه را که می‌تواند برای نجات یهودیان ایرانی و دوستان یهودی غیر ایرانی‌شان در فرانسه انجام دهد. اگرچه سفارت ایران همراه با دولت فرانسوی دست‌نشانده به شهر ویشی نقل مکان کرده بود، سرداری متوجه شد که به عنوان بالاترین نماینده ایران در پاریس تحت کنترل نازی، فرصت و مسئولیت حمایت از ایرانیان و یهودیان آسیای مرکزی را دارد.  

سرداری بهترین شانس خود را در دست‌کاری تئوری‌های نازی دید. در مقدمه جنگ، وسواس حزب نازی با اثبات برتری نژادی آلمانی منجر به ربودن واژه «آریایی» توسط آن‌ها شد، که اصالتاً به هندی-ایرانی‌های پوست روشنی منتسب می‌شد که هزاران سال قبل در آنچه در حال حاضر خاورمیانه گفته می‌شود ساکن شدند. دولت ایران، مضطرب برای حفظ روابط با آلمان، بر خویشاوندی نژادی با آلمان تأکید کرده بود. سرداری درک کرده بود که جوامع ایرانی یهودی در پاریس وابستگی‌های زبانی و فرهنگی دارند که او را قادر می‌سازد استدلال کند آن‌ها همه جوگوت هستند، بازماندگان یهودیان پارسی که می‌توانستند آریایی در نظر گرفته شوند. سرداری می‌دانست که ایده‌های نادرست در مورد نژاد را می‌توان برای حمایت از ایرانیان و یهودیان آسیای مرکزی به کار گرفت. با استفاده از دانش خود به عنوان یک وکیل، سرداری با مهارت استدلال کرد که جوگوت‌ها  «از طریق فرهنگ و ازدواج با ایرانیان غیر یهود ادغام شده‌اند و نباید یهودی در نظر گرفته شوند،» بالاخص این‌که مانند سایر جوامع یهودی به زبان عبری یا ییدیش صحبت نمی‌کنند و پاسپورت‌های ایرانی آن‌ها را به عنوان یهودی نمی‌شناسد.   

با اطلاع از این‌که چه چیزی در خطر بود، سرداری استدلالات رسمی خود را با روش‌های غیر رسمی تقویت کرد. او به مقامات رشوه داد و مهمانی‌های مجلل دیپلماتیک، و مهمانی‌های خصوصی برگزار کرد، و به گردش‌گری انحصاری با اشغالگران پرداخت تا روابط شخصی نزدیک با آن‌ها ایجاد کند. در یک شب پر حادثه، سرداری در پاریس در کنسول‌گری ایران میزبان جمعیتی، گلچین از دیپلمات‌ها، مقامات، بازیگران، هنرمندان، و دیگر چهره‌های سرشناس، از جمله تعدادی از چهره‌های برجسته از میان مقامات اشغال‌گر بود. گردهمایی مجلل به طور گسترده‌ای یک موفقیت فوق‌العاده در نظر گرفته شد، که به سرداری تحسین محلی و میزان قابل توجهی نفوذ اجتماعی و سیاسی میان شخصیت‌های عالی رتبه داد.

سرداری همزمان حمله را با استدلالاتش ادامه داد، که به بالاترین سطوح دولت آلمان رسید. در نهایت مقامات آلمانی با  اکراه قوم ایرانیان یهودی را که در شمال فرانسه تحت اشغال نازی‌ها زندگی می‌کردند از آزار و اذیت معاف کردند. مقامات ویشی در بقیه فرانسه نهایتاً همین کار را کردند. به علت عدم تمایل به رها کردن هزاران فرد دیگر در معرض تهدید، او تقریباً هزار پاسپورت ایرانی بین خانواده‌های یهودی پخش کرد، حتی اگر آن‌ها هیچ ارتباطی با ایرانیان نداشتند. در نتیجه تلاش‌هایش، بیش‌تر یهودیان ایرانی‌تبار که در طول جنگ در فرانسه زندگی می‌کردند از هولوکاست نجات پیدا کردند. در واقع، «اسناد آرشیوی آلمان نشان می‌دهد که سرداری موفق به معافیت ۲۴۰۰ یهودی از قوانین نژادی آلمانی شد، تعدادی که به طرز قابل توجهی بیش‌تر از میزان کل جمعیت ایرانیان یهودی مقیم در فرانسه در آن زمان بود.»      

پس از جنگ جهانی دوم، سرداری در هیئت دیپلماتیک ایران تا سال ۱۹۵۸ باقی ماند، تا زمانی که به شرکت ملی نفت پیوست و به لندن نقل مکان کرد، جایی که در سال ۱۹۸۱ در آنجا درگذشت. با وجود اقدامات صالح خود در طول هولوکاست، سرداری از شهرت عمومی اجتناب کرد. با این حال، قبل از فوتش، توضیح داد که چرا برای نجات جان یهودیان بسیاری فعالیت کرده است: «از آنجایی که ممکن است بدانید، من افتخار داشتم سفیر ایران در پاریس در طول اشغال فرانسه توسط آلمان باشم، و به همین دلیل وظیفه من بود تا همه ایرانیان، از جمله ایرانیان یهودی را نجات دهم.»   

 

حلمی: سوگند یک پزشک

همان‌طور که دکتر محمد حلمی در خیابان‌های برلین در قلب آلمان نازی قدم می‌زد، می‌اندیشید چگونه می‌تواند به آنا بروس، دوست جوان یهودیش کمک کند. بیمار ۲۱ ساله و دوست خانوادگی، به شدت به مکانی برای پنهان شدن برای اجتناب از تبعید به اردوگاه کار اجباری نیاز داشت.  

بلافاصله پس از آن‌که حزب نازی در سال ۱۹۳۳ قدرت را در دست گرفت، حلمی، رئیس بخش ارولوژِی در یک بیمارستان معتبر برلین، با ترس می‌دید که مقامات، دکترهای یهودی، دوستان و همکاران قدیمی‌اش را از کارشان اخراج می‌کنند. در سال  ۱۹۳۸، او از مقام خود در بیمارستان کنار گذاشته شد و کار در سیستم بهداشت عمومی به دلایل نژادی برای او ممنوع شد. به عنوان یکی از منتقدان صریح نازی‌ها، حلمی به طور فزاینده‌ای توسط مقامات آلمانی مورد هدف قرار می‌گرفت.

گرچه خطر بزرگی بود، حلمی کمک به آنا را انتخاب کرد، و او را در کابین خود در قسمت شمالی برلین پنهان کرد. با توجه به وضعیت خود حلمی به عنوان غیر آریایی و انتقادهای صریحش از سیاست‌های نازی، پنهان کردن آنا کار آسانی نبود. مقامات نازی حلمی را در موارد مختلفی مورد بازجویی قرار دادند. طی این موارد، حلمی استادانه از سوالات آن‌ها طفره می‌رفت و طول می‌داد تا آنا را ایمن نگه دارد. به گفته آنا، «در آن موارد او من را نزد دوستانش می‌برد جایی که برای چند روز می‌ماندم، و مرا به عنوان دختر دایی‌اش از درسدن معرفی می‌کرد. زمانی که خطر رفع می‌شد، من به کابینش بر می‌گشتم.»   

حلمی تنها از آنا محافظت نمی‌کرد. او تلاش بسیاری برای کمک به سایر اعضای خانواده‌اش از جمله، مادر، ناپدری، و مادربزرگش کرد. او ترتیبی داد تا فریدا اشتورمن، یک زن بومی آلمانی، پنهان شود و مخفیگاهی برای مادربزرگ آنا، سیسیل رودنیک برای بیش از یک سال فراهم کرد، و همچنین زمانی که مخفی شده بودند به خانواده مراقبت‌های پزشکی ارائه می‌داد.   

تلاش‌هایش برای محافظت از خانواده نزدیک بود که سرانجام غم‌انگیزی داشته باشد، زمانی که گشتاپو مادر و ناپدری آنا را در سال ۱۹۴۴ در حالی که مخفی شده بودند، دستگیر کرد. در طول بازجویی، گشتاپو متوجه شد حلمی آنا را مخفی کرده است. با آگاهی از این‌که گشتاپو به این فریب پی برده است، حلمی آنا را با عجله به خانه اشتورمن  برای حفاظت برد.

با وجود این‌که حلمی به شدت تحت بازجویی بود، دوستانش را ترک نکرد. در عوض، او گشتاپو را با جعل نامه‌ای از آنا گمراه کرد که اظهار می‌داشت او نزد عمه‌اش در دسائو، آلمان اقامت دارد.  

به خاطر اقدامات دکتر حلمی و اشتورمن، آنا و خانواده‌اش از هولوکاست نجات یافتند. سال‌ها بعد، و مدت‌ها بعد از آن‌که مادربزرگ، و والدین آنا فوت کردند، دختر آنا، کارلا با ید و شم تماس گرفت تا داستان خانواده‌اش را بگوید. در صحبت از مردی که از مادرش مراقبت و مواظبت کرده بود، کارلا گفت: «اگر دکتر حلمی نبود، من امروز اینجا نبودم، همچنین دو برادر من، چرلی و فرد. به علاوه، ما سه نفر، هفت فرزند داریم که همچنین آن‌ها نیز امروز اینجا نبودند.»

در ۱۸ مارچ ۲۰۱۳، ید و شم عنوان «پارسایان در میان ملل» را به فریدا اوشتورمن و دکتر محمد حلمی برای نقش‌شان در محافظت از جان یهودیان اعطا کرد. دکتر حلمی اولین عربی بود که این افتخار را برای نجات یهودیان در طول هولوکاست دریافت می‌کرد. بعد از شناخت عمومی دکتر حلمی از طریق ید و شم، کارلا مدارکی ارائه کرد که نشان می‌داد حلمی گواهی‌نامه‌ای از مؤسسه اسلامی مرکزی در برلین گرفته است که آنا به اسلام گرویده است و گواهی ازدواجی تنظیم کرده که نشان می‌داد آنا با یک تبعه مصری در محل اقامتش در سال ۱۹۴۳ ازدواج کرده است. قبل از مرگش، آنا اظهار داشت: «دکتر حلمی با سخاوت قلب خود، همه‌کار برای من انجام داد و من تا ابد سپاس‌گزار او خواهم بود.»  

 

نتیجه‌گیری

امروزه، خاورمیانه منطقه‌ای قطبی، در معرض درگیری، و بی‌پذیرش توصیف می‌شود. با این حال، داستان‌های خالد عبدالوهاب، صلاح‌الدین اولکومن، عبدالحسین سرداری، و محمد حلمی احتمالات مغایری را نشان می‌دهد - احترام و ایثار برای حقوق دیگران را. داستان‌هایشان تأثیری را نشان می‌دهد که افراد شجاع با اعتقاد به آن‌چه که حق است، می‌توانند بر زندگی بسیاری داشته باشند. بعضی‌ها یهودیان را در خانه‌هایشان یا در املاک‌شان پنهان کردند، در حالی که دیگران برای‌شان اسناد و هویت‌های جعلی تهیه می‌کردند، و همه‌شان همسایگان یهودی‌ خود را همتایان‌شان می‌دیدند. تعبیر آن‌ها از وجدان و شهامت نشان می‌دهد که حتی در سخت‌ترین زمان‌ها، وجدان انسان و نیکی می‌تواند حتی از دقیق‌ترین مرزهای مذهبی و فرهنگی عبور کند.  

 

بیش‌تر بدانید

 

اخبار و تحلیل‌ها

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کتاب‌ها

 

  • Halter, Marek. Stories of Deliverance: Speaking with Men and Women Who Rescued Jews from the Holocaust. Chicago: Open Court, 1998.

 

  • Mokhtari, Fariborz. In the Lion’s Shadow: The Iranian Schindler and His Homeland in the Second World War. Great Britain: The History Press, 2011.

 

  • Satloff, Robert Barry. Among the Righteous: Lost Stories from the Holocaust’s Long Reach into Arab Lands. New York: PublicAffairs, 2006.

 

  • Shaw, Stanford J. Turkey and the Holocaust: Turkey’s Role in Rescuing Turkish and European Jewry from Nazi Persecution, 1933-1945. New York: New York University Press, 1993.

 

ویدیوها

 

 

 

 

 

 

 

 

آيا می‌دانستيد؟

در سال ۲۰۱۲، بخشی از اکثریت بودایی کشور، اقلیت مسلمانان برمه را به توطئه برای تسلط بر کشور متهم کردند و در نتیجه آن، محیط آن‌لاین شاهد اشاعه گسترده سخنان نفرت‌انگیز توسط کاربران برمه‌ای فیسبوک بود. با سخنان تند و اهانت‌آمیز آن‌لاین که به آتش اختلافات دنیای واقعی دامن می‌زد، جنبش پانزاگار برای مبارزه با این روند تشکیل شد. پانزارگار به معنای «صحبت گل» در فارسی است، و این جنبش با طراحی یک سری استیکرهای فیسبوکی «صحبت گل» برای ارسال ذیل مطالب توهین‌آمیز وارد عمل شد. این استیکر‌ها کارتونی و شاد هستند و در پی تشنج‌زدایی از بحث‌ها و استدلال‌های داغ از طریق تذکرهای خوشایندی برای رعایت احترام و رواداری هستند.
کشور سیرالئون نماد رواداری مذهبی در غرب آفریقا است. با یک رئیس‌جمهور مسیحی که منتخب ملتی است که حدود ۷۰ درصد آن را مسلمانان تشکیل می‌دهند، هر دو گروه مسلمانان و مسیحیان این کشور در کنار یک‌دیگر به نیایش می‌پردازند در حالی که تغییر مذهب و ازدواج‌های بین پیروان ادیان مختلف متداول است. حتی برخی از شهروندان سیرالئون پیرو هر دو دین هستند؛ افرادی که به عنوان «کریس-ماس» شناخته می‌شوند و برای ادای نماز به طور منظم در مسجد حضور می‌یابند در حالی که صادقانه و با ایمان یکشنبه‌ها در کلیسا حاضر می‌شوند. (جهت اطلاع بیش‌تر ر.ک.: )
ولتر، از بزرگ‌ترین متفکران عصر روشن‌گری، علی‌رغم انتقاد شدید از مذهب سازمان‌یافته، از مدافعان قاطع رواداری مذهبی بود. معروف‌ترین نمونه دفاع وی با یک تراژدی شروع شد. در اکتبر ۱۷۶۱، جسد مارک‌آنتوان کالاس، مرد جوانی از یک خانواده پروتستان در فرانسه کاتولیک، در مغازه پدرش در تولوز پیدا شد که به احتمال زیاد با خودکشی به زندگی خود پایان داده بود. افکار عمومی به سرعت متوجه ژان، پدر او، به عنوان متهم اصلی شد؛ باور بر این بود که وی برای جلوگیری از گرویدن مارک‌آنتوان به مذهب کاتولیک، او را به قتل رسانده است. ژان بار‌ها به طور غیرانسانی مورد شکنجه قرار گرفت و در ‌‌نهایت اعدام شد. ولتر که از بی‌عدالتی آشکار این پرونده به خشم درآمده بود، توانست حکم عفو پس از مرگ ژان را بگیرد، و رساله معروف خود در مورد رواداری مذهبی را به رشته تحریر درآورد.
اگرچه زبان هندی رایج‌ترین زبان در هند است، بیش از ۷۸۰ زبان در سراسر شبه‌قاره هند وجود دارد. اما ۲۲۰ زبان در طول ۵۰ سال گذشته از آن‌جا که آخرین متکلمان آن‌ها درگذشته و کودکان آن‌ها را نیاموخته‌اند، از بین رفته‌اند. به دلیل این که زبان هندی و انگلیسی اغلب در آموزش و پرورش و توسعه مورد استفاده قرار می‌گیرند، انگیزه برای حفظ زبان‌های نادر کم است، و دنیای این زبان‌ها و فرهنگ آن‌ها در حال نابود شدن است. در واکنش به این روند، جنبشی برای حفظ میراث زبانی کشور در سراسر هند ظهور پیدا کرده است و کنش‌گران با استفاده از لغت‌نامه‌های سخن‌گوی آن‌لاین، ویدیوهای یوتیوب و رسانه‌های اجتماعی برای نجات این زبان‌ها از خطر انقراض تلاش می‌کنند.
در کانادا آزادی مذهبی در سطح ملی، ایالتی، و محلی به شدت مورد حمایت قرار گرفته است. منشور حقوق و آزادی‌های کانادا که بخشی از قانون اساسی کشور را تشکیل می‌دهد، تبعیض بر مبنای دین و مذهب توسط دولت را ممنوع و آزادی عقیده و مذهب را تضمین می‌نماید. قوانین ایالتی حقوق بشر از این هم فرا‌تر می‌رود و کارفرمایان، ارائه‌دهندگان خدمات و دیگر اشخاص خصوصی را مستلزم می‌دارد که هم‌سازی معقولی را برای همگان، صرف‌نظر از عقاید مذهبی آن‌ها فراهم کنند.
در تلاشی برای تحول اجباری اتحاد جماهیر شوروی به یک بهشت سوسیالیستی، حزب کمونیست حذف دین را به عنوان یک ضرورت ایدئولوژیک اعلام کرد. اگرچه کلیسای ارتدوکس عمیقا درآمیخته در جامعه روسیه قبل از انقلاب بود، حکومت اظهار عقیده به صورت عمومی را ممنوع اعلام کرد، صد‌ها مکان عبادت را تخریب کرد، و صد‌ها کشیش را اعدام کرد. با این حال، ایمان به مذهب ارتدوکس در روسیه ریشه‌دار باقی ماند – زمانی که نظام کمونیسم در اواخر دهه ۱۹۸۰ و اوایل دهه ۹۰ از هم فروپاشید، میلیون‌ها نفر غسل تعمید داده شدند و هزاران نفر به عنوان کشیش منصوب شدند. علی‌رغم تلاش برای حذف دین، امروزه اکثریت روس‌ها خود را مسیحی ارتدوکس می‌دانند.
در اوایل قرن بیستم میلادی، گروه کو کلاکس کلان مسئول مرگ هزاران نفر از آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار بود، و نمادهای آن -مانند صلیب سوزان- القاگر وحشت و ترس در سراسر کشور بود. اما در سال ۱۹۴۶، ضربه قابل توجهی توسط یک شهروند به کلان وارد شد. استتسون کندی، نویسنده و فعال مدنی، با نفوذ به این گروه طی چند ماه توانست اطلاعات مهمی در مورد آیین‌های محرمانه و کلمات رمزی آن جمع کند؛ کندی اطلاعات خود را با نویسندگان یک برنامه رادیویی، سوپرمن، به اشتراک گذاشت که منجر به پخش «قبیله صلیب آتشین» شد و در طول دو هفته اسرار محرمانه کلان را افشا کرد. با کم‌ارزش و تحقیر کردن کلان، این برنامه ابهت و جذبه آن را از بین برد. با گذشت زمان، این گروه به سرعت رو به زوال گذاشت و امروزه دارای تنها چند هزار عضو فعال است.
اگرچه زبان هندی رایج‌ترین زبان در هند است، بیش از ۷۸۰ زبان در سراسر شبه‌قاره هند وجود دارد. اما ۲۲۰ زبان در طول ۵۰ سال گذشته از آن‌جا که آخرین متکلمان آن‌ها درگذشته و کودکان آن‌ها را نیاموخته‌اند، از بین رفته‌اند. به دلیل این که زبان هندی و انگلیسی اغلب در آموزش و پرورش و توسعه مورد استفاده قرار می‌گیرند، انگیزه برای حفظ زبان‌های نادر کم است، و دنیای این زبان‌ها و فرهنگ آن‌ها در حال نابود شدن است. در واکنش به این روند، جنبشی برای حفظ میراث زبانی کشور در سراسر هند ظهور پیدا کرده است و کنش‌گران با استفاده از لغت‌نامه‌های سخن‌گوی آن‌لاین، ویدیوهای یوتیوب و رسانه‌های اجتماعی برای نجات این زبان‌ها از خطر انقراض تلاش می‌کنند.
در بهار سال ۱۹۹۴، شبه‌نظامیان هوتو حدود یک میلیون نفر از مردم رواندا و عمدتا از قوم توتسی را به قتل رساندند. اما تفکیک قومی شدید میان توتسی‌ها، و اکثریت هوتو‌، یک پدیده جدید است؛ اصولا در آغاز اصطلاح «توتسی» به مردم دامدار ثروتمند اطلاق می‌شد، در حالی که «هوتو»‌ها کشاورز بودند. با ظهور حکومت استعماری بلژیک، مردم رواندا مجبور شدند که کارت‌های شناسایی که روی آن قومیت آن‌ها ذکر شده بود، همراه داشته باشند. این اقدام و نیز ممنوعیت هوتو‌ها در دسترسی به آموزش عالی و تبعیض‌های دیگر زمینه‌ساز وقوع نسل‌کشی شد.
ایالات متحده آمریکا در سیاست خود دارای تعهد رسمی به ترویج و ارتقای آزادی مذهبی در سراسر جهان است. در سال ۱۹۹۸، کنگره آمریکا قانون آزادی بین‌المللی مذهبی را به تصویب رساند و به موجب آن کمیسیون آزادی بین‌المللی مذهبی ایالات متحده تاسیس گردید. این کمیسیون بر وضعیت آزادی مذهبی در سراسر جهان نظارت می‌کند و به دولت ایالات متحده توصیه‌هایی را از جمله در مورد تعیین ناقضان جدی و مکرر آزادی مذهبی به عنوان «کشورهای مورد نگرانی خاص» (سی‌پی‌سی) ارائه می‌کند.
پیش از این که نخستین استعمارگران بریتانیایی در سال ۱۷۸۸ وارد خلیج بوتانی شوند، بیش از ۳۵۰ گروه مختلف از بومیان استرالیایی با زبان‌های بومی متعدد و طیف گسترده‌ای از آداب و رسوم فرهنگی در استرالیا وجود داشت. بیماری‌های واردشده از اروپا شمار جمعیت بومی را به شدت کاهش داد. آن‌هایی که جان سالم به در بردند، در بیش‌تر تاریخ استرالیا قانونا به حاشیه رانده شدند و قانون اساسی سال ۱۹۰۱ استرالیا حقوق شهروندی را برای آن‌ها به رسمیت نشناخت. تا این که نهایتا در سال ۱۹۶۲، اصلاحات حقوقی به بومیان استرالیایی که تعدادشان رو به کاهش بود، حق رای اعطا کرد.
در اواخر قرن نوزدهم میلادی، هزاران مهاجر از جنوب آسیا برای ساخت یک شبکه راه‌آهن در اوگاندا که در آن زمان تحت‌الحمایه بریتانیا بود، به شرق آفریقا رفتند. در طول قرن بعد، بسیاری از این کارگران و فرزندان آن‌ها در اقتصاد رو به رشد داخلی به مشاغلی پرسود دست یافتند. اما به قدرت رسیدن عیدی امین در سال ۱۹۷۱ برای آن‌ها مشکل‌آفرین شد. با سوءاستفاده از احساسات ملی‌گرایانه بومیان اوگاندا، وی مهاجران آسیای جنوبی را «زالو» نامید و همراه با تهدید به زندان، دستور به اخراج فوری آن‌ها داد. بریتانیا سعی کرد میانجی‌گری کند، اما در ‌‌نهایت ناچار به پذیرفتن حدود ۲۷ هزار پناهنده از اوگاندا شد که منجر به از بین رفتن جمعیت هندی و پاکستانی در اوگاندا گردید.
زمانی افغانستان دارای آثار باستانی متعدد مربوط به دوران پیش از اسلام بود، اما طالبان و دیگر گروه‌های غارت‌گر بسیاری از این آثار زیبا را در مخاصمات وحشیانه‌ای که گریبان‌گیر کشور بود، نابود کردند. با این حال، برخی از افغان‌ها در جهت حفظ میراث کشور اقدام کردند. زمانی که ارتش شوروی در سال‌های ۸۹-۱۹۸۸ از افغانستان خارج شد و یک جنگ داخلی سخت در کشور سرگرفت، عمر خان مسعودی، از مسئولان موزه ملی افغانستان در جهت حفظ آثار باستانی از دست غارت‌گران وارد عمل شد. با دفن گنجینه طلای باختری و مجسمه‌های ساخته‌شده از عاج در زیر کاخ ریاست جمهوری و خیابان‌های کابل در سال ۱۹۸۹، وی نهایتا پس از چهارده سال بسیاری از این آثار گران‌بها را آسیب‌ندیده بیرون آورد و آن‌ها را را به حامد کرزی، رئیس‌جمهور وقت افغانستان عرضه داشت.
بهاییان ایران از زمان تاسیس این مذهب در اواسط قرن نوزدهم میلادی مورد آزار و اذیت قرار گرفته‌اند. این آزار و اذیت پس از انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ به شدت افزایش یافت، و تا به امروز ادامه دارد. با حدود ۳۰۰ هزار پیرو، بهاییان بزر‌گ‌ترین گروه مذهبی غیرمسلمان در ایران را تشکیل می‌دهند، اما جزء اقلیت‌های مذهبی به‌رسمیت‌شناخته‌شده در قانون اساسی کشور نیستند و در نتیجه مشمول حمایت‌های مقرر در آن نمی‌شوند. امروزه بهاییان مرتبا مورد ارعاب، بازداشت خودسرانه، تخریب اموال، محرومیت از اشتغال و دسترسی به آموزش عالی قرار می‌گیرند. رهبران آیین بهایی در ایران هم‌چنان در زندان به سر می‌برند.
در سال ۱۹۲۰، هنری فورد، صنعت‌گر یهودستیز، گزیده‌هایی از پروتکل‌های بزرگان یهود را به عنوان بخشی از یک سری سرمقالات موهن و تحقیرآمیز در روزنامه خصوصی خود، دیربورن ایندیپندنت، منتشر کرد. عموم مردم علاقه‌ای بدان نشان ندادند، و روزنامه نیویورک تایمز پروتکل‌ها را به عنوان «عجیب‌ترین ملغمه‌ای از ایده‌های احمقانه که تاکنون به مطبوعات راه یافته» محکوم کرد. با این حال، انتشار پروتکل توسط فورد به گسترش افکار یهودستیزانه در آمریکای مدرن کمک کرد، و پروپاگاندای فورد بعد‌ها توسط گوبلز و هیتلر مورد ستایش قرار گرفت.

  همدردی یک مقوله مذهبی نیست [بلکه] یک مقوله انسانی است. یک کالای لوکس و تجملاتی نیست [بلکه] کالایی ضروری برای آرامش و ثبات ذهنی خودمان است. همدردی برای نجات و بقای انسان ضروری است.

- دالایی لاما چهاردهم، (۱۹۳۵-کنون)

  رواداری [نه تنها] به معنای عدم تعهد به باور خویش نیست، بلکه سرکوب و محاکمه دیگران [بر سر عقیده] را نیز محکوم می‌کند.

- جان اف کندی (۱۹۱۷-۱۹۶۱) سی و پنجمین رئیس‌جمهور ایالات متحده، ۱۰ اکتبر ۱۹۶۰

 رواداری چیست؟ نتیجه انسانیت است. همه ما از ضعف و خطا ساخته شده‌ایم؛ بیایید متقابلا نسبت به کوته‌فکری‌های یک‌دیگر گذشت کنیم، که این اولین قانون طبیعت است.

- ولتر (۱۶۹۴-۱۷۷۸)، نویسنده عصر روشن‌گری، تاریخ‌نگار و فیلسوف فرانسوی، ۱۷۶۴

 من هیچ خصومتی با کسی ندارم، هر کس کرامت انسانی را پاس دارد، فارغ از دین و باورش، سر خود را برای تعظیم در پیشگاهش فرود می‌آورم و او را عزیز می‌دارم.

- عبدالحمید معصومی تهرانی، روحانی برجسته ایرانی

  همدردی گهگاه توانایی مهمی برای درک زندگی فردی دیگر و قرار دادن خود در موقعیت او است. همدردی آگاهی از این امر است که واقعا هیچ آرامش و لذتی نمی‌تواند برای من وجود داشته باشد مگر این که برای تو هم فراهم باشد.

- فردریک بیوکنر (۱۹۲۶-کنون)، عالم الهیات و نویسنده آمریکایی

  آرزوی خدا این است که تو، من و همه ما بفهمیم که اعضای یک خانواده‌ایم، که برای با هم بودن ساخته شده‌ایم، برای خوبی و برای مهرورزی.

- دزموند توتو (۱۹۳۱-اکنون)، فعال حقوق اجتماعی آفریقای جنوبی و اسقف بازنشسته، ۲۶ آوریل ۲۰۰۵

  ما گذشته دهشتناک خود را به یاد می‌آوریم تا بتوانیم به آن رسیدگی کنیم، تا بدون این‌که فراموش کنیم، در مواقعی که بخشش یک ضرورت است، گذشت کنیم؛ تا مطمئن شویم که دیگر هرگز چنین امری غیرانسانی ما را از هم جدا نخواهد کرد، و برای این که میراثی را ریشه‌کن سازیم که تهدیدی خطرناک در کمین دموکراسی ماست.

- نلسون ماندلا (۱۹۱۸-۲۰۱۳)، انقلابی ضد آپارتاید در آفریقای جنوبی و اولین رئیس‌جمهور سیاه‌پوست آفریقای جنوبی، ۲۵ فوریه ۱۹۹۹

 هیچ فردی نباید مجبور به انجام یا حمایت از هر گونه آیین یا عبادت مذهبی شود یا به نوعی دیگر، به خاطر اعتقادات و باورهای مذهبی‌اش تحت آزار قرار گیرد، بلکه تمام مردم باید بتوانند آزادانه باورهای مذهبی خویش را اظهار کرده و با بحث، آن‌ها را پاس دارند.

- توماس جفرسون (۱۷۴۳-۱۸۲۶)، نویسنده اعلامیه استقلال و سومین رئیس‌جمهور ایالات متحده، اعلامیه آزادی مذهبی ویرجینیا، ۱۷۸۶

  آزادی عقیده لزوما باید مجاز شناخته شود و بر مردم نیز باید بر همین منوال حکومت کرد تا همه بتوانند در کنار هم زندگی کنند، گرچه آشکارا عقاید متفاوت و مخالفی [با یک‌دیگر] داشته باشند.

- باروخ اسپینوزا (۱۶۳۲-۱۶۷۷)، فیسلوف آلمانی، رساله الهی-سیاسی، ۱۶۷۰

  هیچ‌کس در بدو تولد از دیگری به خاطر رنگ پوست، پیشینه، یا دین‌اش متنفر نیست. انسان باید نفرت ورزیدن را یاد بگیرد و اگر می‌تواند نفرت‌ورزی را بیاموزد پس [به راحتی] می‌تواند محبت کردن و عشق ورزیدن را فرا گیرد چون عشق به طبیعت قلب انسان بیش‌تر می‌نشیند تا احساس مخالفش.

- نلسون ماندلا (۱۹۱۸-۲۰۱۳)، انقلابی ضد آپارتاید در آفریقای جنوبی و اولین رئیس‌جمهور سیاه‌پوست آفریقای جنوبی، راه دشوار آزادی: زندگی‌نامه خودنوشت نلسون ماندلا، ۱۹۹۵

 برای ساخت آینده باید گذشته را شناخت.

- اتو فرانک، (۱۸۸۹-۱۹۸۰)، تاجر آلمانی و پدر آن و مارگوت فرانک، (۱۹۶۷)

  پاسخ دادن نفرت با نفرت، نفرت را افزون می‌کند، انگار که تاریکی بیشتری را بر شبی بی‌ستاره بپاشانید.

- مارتین لوتر کینگ جونیور (۱۹۲۹-۱۹۶۸)، کشیش باپتیست آمریکایی و رهبر جنبش حقوق مدنی آمریکاییان، دوست داشتن دشمنانت، ۱۹۵۷

  همان‌طور که رواداری سرچشمه صلح و آرامش است، نارواداری منشا بی‌نظمی و درگیری است.

- پی‌یر بل (۱۶۴۷-۱۷۰۶)، فیلسوف فرانسوی، ۱۶۸۶

  نفرت مشکلات بسیاری را در این جهان ایجاد کرده، اما یکی را تا کنون حل نکرده است.

- مایا آنجلو (۱۹۲۸-۲۰۱۴)، نویسنده و شاعر آمریکایی

 من به مسلمانان، یهودیان، مسیحیان، زرتشتیان، بودایی‌ها، بهایی‌ها و سایرین احترام می‌گذارم، حتی به خداناباورانی که به اصول انسانی معتقدند احترام می‌گذارم. من همه آن‌ها را از صمیم قلب دوست دارم و دست تک‌تک‌شان را می‌بوسم. 

- عبدالحمید معصومی تهرانی، روحانی برجسته ایرانی

  رواداری و بردباری نباید به عنوان نشانه‌های ضعف شناخته شوند، آن‌ها نشانه‌های قدرت هستند.

- دالایی لاما چهاردهم، (۱۹۳۵-کنون)، ۲۱ سپتامبر ۲۰۱۲

 دلگرم شدم وقتی که [دانستم] مردم در همه جا به دنبال آزادی‌های اساسی مشخصی هستند، حتی اگر در محیط فرهنگی کاملا متفاوتی زندگی ‌کنند.

  - آنگ سان سو چی (۱۹۴۵ – کنون)، برنده جایزه نوبل صلح و رهبر لیگ ملی دموکراسی در برمه، ۲۰۱۲

 من نمی‌خواهم چهارطرف خانه‌ام دیوار باشد و پنجره‌ها مسدود باشند. [بلکه] می‌خواهم [نسیم] فرهنگ تمام سرزمین‌ها، تا سرحد ممکن، به خانه‌ام بوزد. ولی اجازه نخواهم داد هیچ فرهنگی به خانه من تحمیل شود و هرگز در خانه فردی دیگر به عنوان غریبه، گدا یا برده زندگی نخواهم کرد. 

- مهاتما گاندی (۱۹۴۸ – ۱۹۶۹)، رهبر جنبش استقلال هند، ۱۹۲۷

 جایی که کتاب‌ها را می‌سوزانند، انسان‌ها را نیز خواهند سوزاند.

- هاینریش هاینه (۱۷۹۷-۱۸۵۶)، شاعر، روزنامه‌نگار، مقاله‌نویس و منتقد ادبی آلمانی، نمایشنامه المنصور، ۱۸۲۱

  هر کس باید از حق آزادی اندیشه، وجدان و مذهب برخوردار باشد. این حق شامل آزادی برای داشتن یا انتخاب مذهب یا عقیده توسط خود فرد می‌شود و [هم‌چنین] شامل آزادی فردی یا در باهمستان با دیگران و در مکانی عمومی یا خصوصی، برای اظهار عقیده یا مذهب خویش از طریق عبادت کردن، برگزاری مراسم، انجام و تدریس آن است.

- میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی، ۱۶ دسامبر ۱۹۶۶

 دلگرم شدم وقتی که [دانستم] مردم در همه جا به دنبال آزادی‌های اساسی مشخصی هستند، حتی اگر در محیط فرهنگی کاملا متفاوتی زندگی ‌کنند.  

- آنگ سان سو چی (۱۹۴۵ – کنون)، برنده جایزه نوبل صلح و رهبر لیگ ملی دموکراسی در برمه، ۲۰۱۲

  رواداری یعنی احترام قائل بودن برای فردی دیگر، نه به این خاطر که او اشتباه می‌کند یا حتی به این خاطر که حق با اوست، بلکه به این دلیل که او انسان است.

- جان کاگلی (۱۹۱۶-۱۹۷۶) نویسنده کتاب دین در دورانی سکولار، ۱۹۶۸

  تاریکی نمی‌تواند بر تاریکی غلبه کند؛ این کار تنها از روشنایی برمی‌آید. نفرت نمی‌تواند بر تنفر غلبه کند؛ این کار تنها از عشق برمی‌آید.

- مارتین لوتر کینگ جونیور (۱۹۲۹-۱۹۶۸)، کشیش باپتیست آمریکایی و رهبر جنبش حقوق مدنی آمریکاییان، قدرت دوست داشتن، ۱۹۶۳

 اول سراغ سوسیالیستها آمدند و من اعتراض نکردم چون سوسیالیست نبودم. بعد سراغ اعضای اتحادیه کارگری آمدند، و من اعتراض نکردم چون عضو اتحادیه کارگری نبودم. بعد سراغ یهودیان آمدند و من باز اعتراض نکردم چون یهودی نبودم. تا این که سراغ من آمدند و دیگر کسی باقی نمانده بود که برای من اعتراض کند.

- مارتین نیمولر (۱۸۹۲-۱۹۸۴)، کشیش لوتران و عالم الهیات آلمانی ضد نازی، ۶ ژانویه ۱۹۴۶

توانا را ببينيد

درباره توانا

توانا: آموزشکده جامعه مدنی ایران، موسسه‌ای پیشگام در زمینه آموزش آنلاین است. توانا در تاریخ ۱۷ می سال ۲۰۱۰ با هدف حمایت از شهروندی فعال و رهبری مدنی در ایران از طریق راه‌های گوناگون برای آموزش شهروندی و برنامه‌های ظرفیت‌سازی برای جامعه مدنی، شروع به کار کرد. چشم‌انداز توانا دست‌یابی به جامعه‌ای آزاد و باز برای ایرانیان است، جامعه‌ای که در آن هر ایرانی از فرصت‌های برابر، عدالت و آزادی‌های کامل مدنی و سیاسی بهره‌مند شود.

درباره پروژه رواداری

پروژه رواداری در صدد است تا منبع الهامی باشد برای پلورالیسم (چندفرهنگی)، آگاهی، آزادی مذهبی و به رسمیت شناختن تفاوت در میان شهروندان. پروژه رواداری با تهیه و استفاده از مجموعه متنوعی از منابع آموزشی به زبان‌های فارسی، عربی و انگلیسی، بر نقش هر فرد برای مقابله با نفرت تاکید داشته و به برشمردن فواید زندگی روادارانه در جامعه‌ای باز و آزاد می‌پردازد. پروژه روادری از طریق آموزش سعی دارد تا جلوی اذیت و آزار و نسل‌کشی [اقلیت‌ها] را گرفته و بذرهای بنیادین جامعه‌ای پایدار و متنوع را در خاورمیانه بزرگ کاشته و پرورش دهد.

به توانا بپيونديد