شورش قناری‌های خانگی هیتلر: دیوار انسانی مقاومت دانمارک

شما اینجا هستید

«شیطان صرفا به این خاطر نتوانست در دانمارک به پیروزی دست یابد که دانمارکی‌ها اجازه‌ چنین کاری را به او ندادند».[۱]

الن لوین، «تاریکی بر فراز دانمارک»

 

چشم‌انداز و انگیزه

طنین شوم و سنگین چکمه‌ها در صحن کاخ متروکه‌ امالینبورگ پیچید. پاسداران سلطنتی تفنگ‌شان را در سکوت بالا بردند تا متجاوزان را عقب برانند، اما افسوس که دیگر خیلی دیر شده بود. بمب‌افکن‌های آلمانی در آسمان به پرواز درآمدند، نشان صلیب‌شکسته‌ آن‌ها در تاریک‌روشن سپیده‌دم می‌درخشید و اعلامیه‌های سبزرنگ را روی شهر در خواب رفته پخش کردند. «OPROP! (اعلامیه!)»، در این اعلامیه‌ها با دانمارکی شکسته‌ بسته نوشته شده بود: «نیروهای نظامی [آلمان] حفاظت پادشاهی بی‌طرف دانمارک را در کنترل خویش گرفته‌اند ... از هرگونه مقاومت فعال یا غیرفعال پرهیز کنید ... هر گونه مقاومتی بیهوده خواهد بود و با تمام قوا در هم شکسته خواهد شد».[۲]

پس از درهم‌شکستن پیشگیرانه‌ نیروی هوایی دانمارک، چتربازان آلمانی فرود آمدند تا شهرهای جنوبی دانمارک را [برای اشغال] امن سازند. سیپده‌دم که گذشت، شاه کریستیان دهم (پادشاه هفتادساله‌ دانمارک) خود را تسلیم کرد. وی با خونسردی اعلام کرد با آلمان همکاری می‌کند تا «مانع از ویرانی بیش‌تر کشورش شود».[۳] آن روز، نهم آوریل ۱۹۴۰، دانمارکی‌ها وقتی چشم باز کردند خود را مردم سرزمینی اشغال‌شده دیدند و «کشور تحت‌الحمایه‌ آریایی کامل» زاده شد، که وینستون چرچیل لقب «قناری خانگی هیتلر» را به آن داد.[۴]

دو سال پیش از آن، نخست‌وزیر بریتانیا، نویل چمبرلین، در توافق با هیتلر به آلمان اجازه داد تا در ازای برقراری صلح بین آلمان و انگلستان، بخش وسیعی از چکسلواکی را ضمیمه‌ خاک خود کند.[۵] اما کمی پس از امضای این توافق‌نامه، جنگ برای یک‌بار دیگر قاره‌ اروپا را در خود فرو برد. هرچند، این بار آلمان نه‌ تنها به دنبال گسترش قلمروی خود بود، که نابودی یهودیان را نیز در سر می‌پروراند. زمانی که شاه کریستیان تسلیم شد، دسیسه‌ نازی‌ها برای نابودی یهودیان («چاره‌ نهایی برای مسئله‌ یهود») به ‌طور کامل اجرا شده بود و هزاران یهودی و زندانی سیاسی به نخستین اردوگاه کار اجباری (داخائو) فرستاده شده بودند؛ و سرانجام دست‌کم ۲۸ هزار نفر در آنجا کشته شدند.[۶] شمارِ نیروهای رایشِ سومِ هیتلر چنان زیاد بود که به نظر می‌آمد دانمارک، و همچنین جمعیت یهودیان این کشور، ناگزیر از چنین سرنوشتی هستند.

آرنا سایر (دانش‌آموزی ۱۷ساله)، فردای روزی که دانمارک به اشغال در آمد، در خیابان‌های شهر کوچک اسلیلسه‌ دانمارک پرسه می‌زد که با تجمعی روبه‌رو شد و توقف کرد. مبهوت ایستاد به تماشای جمعیت شادمانی که دسته‌ موسیقی نظامی آلمانی‌ها را تشویق می‌کردند.[۷] پادشاه محبوب کشور [از مردم] این‌گونه تقاضا کرده بود: «برخوردی کاملا محترمانه و مناسب از خود نشان دهید. مثل یک دانمارکی خوب رفتار کنید».[۸] آرنا با خود اندیشید: «دانمارکی خوب دیگر چیست!؟». عصر همان روز، آرنا پاسخ خود را یافته بود. وی با ماشین تحریر نوشت: «به مبارزه برای آزادی دانمارک بپیوندید، باید بلایی سر آلمان‌ها بیاورید، و از فروشگاه‌های نازی‌ها چیزی نخرید».[۹] آرنا با عجله این‌ها و قوانین دیگری را که بعدها تحت عنوان «ده فرمان برای دانمارکی‌ها»[۱۰] شناخته شدند، تکثیر کرد و بین خانه‌ دکترها و وکیل‌های برجسته‌ شهر توزیع کرد.[۱۱] آرنا با مرور این دوره‌ زمانی، می‌گوید: «کار بسیار غیرقانونی‌ای بود ... پنهانی در خیابان‌های تاریکی بروی که تنها صدایی که در آن خیابان‌ها شنیده می‌شد، صدای چکمه‌ گشت‌های آلمانی بود».[۱۲]

آرنا تنها نبود. گروه‌های مستقل مقاومتی که از «ننگ و اندوه بیکران»[۱۳] ناشی از اشغال خفت‌بار دانمارک به ستوه آمده بودند، «در بسیاری از محله‌ها سر بر آوردند و مثل علف [همه‌جا] رشد کردند».[۱۴] هشت پسربچه با همکاری یک‌دیگر «کلوب چرچیل» را تشکیل دادند که رهبری‌اش را «کنود پترسون» ۱۷ساله بر عهده داشت. این گروه که فقط به کبریت و بنزین مجهز بود، اسلحه می‌دزدید و تانکرهای نفتی را با شکر پر می‌کرد و مهمات نازی‌ها را از بین می‌برد.[۱۵] وقتی سربازهای مست آلمانی نزدیک می‌شدند، اعضای جوان‌تر این کلوب می‌رفتند پیش‌شان و به‌دروغ به ورماخت [ارتش آلمان نازی] ابراز علاقه می‌کردند، و پسرهای بزرگ‌تر دست می‌بردند در ژاکت سربازها و اسلحه‌های‌شان را می‌دزدیدند. حرف‌شان هم این بود که «اگر بزرگ‌ترها کاری نمی‌کنند، ما باید به جای آن‌ها دست به کار شویم».[۱۶]

 

اهداف و مقاصد

گروه‌های مقاومتی دانمارک، به‌رغم خاستگاه‌های متفاوت و اقدامات مستقل‌شان، هدف نهایی مشترکی داشتند که بازیابی آزادی و استقلال و دمکراسی بود. «کریسماس مولر»، سیاستمدار تبعیدی در لندن، تاکید داشت: «بر همه‌ ماست که اقدامی کنیم، وظیفه‌ ماست که فقط به یک چیز فکر کنیم، این‌که بیش‌ترین آسیب را به آلمان‌ها وارد کنیم. ... وظیفه‌تان را انجام دهید. کار خودتان را بکنید»[۱۷] دانمارکی‌ها، از شاه گرفته تا زنان ماهی‌فروش، به این فراخوان لبیک گفتند.

همین‌که دانمارک اشغال‌شده وارد نخستین زمستان خود شد، نگاه مردم به اشغال‌گران نازی نیز سرد شد. وقتی سربازهای آلمانی وارد نانوایی‌ها و ترامواها می‌شدند، مردم خود به‌ خود آنجا را ترک کرده و با وجود بادهای گزنده آن‌قدر بیرون می‌ماندند تا نازی‌ها بروند.[۱۸] شاه کریستیان در برخورد با اشغال‌گران کشورش، سرد و اندکی نامودبانه عمل می‌کرد؛ هر روز صبح سوار بر اسب، در خیابان‌های کپنهاگ می‌رفت و حتی حقیرترین شهروندان شهر را سلامی گرم می‌داد، اما عمدا به سلام‌های نظامی نازی‌ها وقعی نمی‌نهاد.[۱۹] شاه در هفتاد و دومین سالروز تولدش، از سوی شخص هیتلر تلگرامی خصوصی دریافت کرد که خوش‌آمدگویی‌های پرطمطراقی از آن می‌چکید؛ شاه اما به‌اجمال پاسخ داد «با بهترین سپاس‌ها، شاه کریستیان».[۲۰] هیتلر از پاسخ [سرد و ساده‌] پادشاه به این «افتخار ویژه»، از خشم به خود پیچید و می‌رفت که جنگ کاملی بر پا شود.[۲۱]

کمدین‌ها و دانشجویان و موسیقی‌دان‌ها با همکاری یک‌دیگر موجی از مقاومت منفعلانه را به راه انداختند. وقتی یکی از کمدین‌های دانمارکی [حین اجرای برنامه] دست‌اش را مثل سلام نازی‌ها به هوا برد، یکی از مخاطبان که آلمانی بود، داد زد «درود!». کمدین اندکی مکث کرد و بعد به طعنه گفت: «پارسال توی کپنهاگ این‌قدر برف باریده بود».[۲۲] هزاران دانشجو جلوی امالینبورگ (خانه‌ زمستانی خانواده‌ سلطنتی دانمارک) گرد هم آمدند و سرودهای شدیدا میهن‌پرستانه خواندند؛ و سمفونی پنجم بتهون به این خاطر آهنگ محبوب ملت شده بود که ضرب‌های آغازین‌اش را کُدهای مورسی موسیقایی‌ای تعبیر می‌کردند که معنی «VVV» («ما پیروز خواهیم شد») می‌داد.[۲۳]

نازی‌ها، در ازای تسلیم‌شدن بلافاصله‌ شاه کریستیان، به دانمارکی‌ها اجازه داده بودند تا مقداری خودمختاری داشته باشند. با این همه اما هر روز که از اشغال دانمارک می‌گذشت، رایش سوم هیتلر پنجه آهنین خویش را سخت‌تر و سخت‌تر بر گلوی این کشور می‌فشرد. در سال ۱۹۴۱ نازی‌ها حکومت دانمارک را مجبور کردند که فعالیت کمونیستی را غیرقانونی اعلام کند[۲۴]؛ و علاوه‌ بر این، نازی‌ها اژدرهای نیروی دریایی دانمارک را به خدمت اجباری در جنگ فراخواندند، و با این کار وعده‌ اولیه خود «که ارتش و نیروی دریایی دانمارک [بی‌طرف] خواهد ماند» را زیر پا گذاشتند.[۲۵]

همین‌که بی‌طرفی ساختگیِ دانمارک اندک ‌اندک دود شد و به هوا رفت، برخی از گروه‌های مقاومت نیز به کارشکنی و خراب‌کاری روی آوردند. با این همه، و به‌رغم تعدی فزاینده‌ نازی‌ها در امور داخلی دانمارک، بسیاری از دانمارکی‌ها اما از توسل به خشونت پرهیز می‌کردند. آن مدتی که گروه‌های مقاومت داشتند درباره‌ این باتلاقِ اخلاقی با یک‌دیگر بحث و مذاکره می‌کردند، آدولف آیشمان (کارشناس برجسته‌ لوجستیک هیتلر) از این عصبانی بود که چرا ۷۵۰۰ یهودی هنوز در دانمارک زنده مانده‌اند.[۲۶] در پایان سال ۱۹۴۲ نازی‌ها یهودیان نروژ را روانه‌ آشویتس کردند و صدها هزار یهودی را در دیگر کشورهای اروپایی به قتل رساندند، اما با جمعیت یهودی دانمارک کاری نداشتند.

نازی‌ها که رویای تغییردادن این وضعیت را در سر می‌پروراندند، حمله‌ رعدآسایی را برای اول اکتبر ۱۹۴۳ (روش‌هشانا یا همان سال نوی یهودی) برنامه‌ریزی کردند؛ چرا که اکثر خانواده‌های یهودی این روز را در خانه می‌ماندند. شاه کریستیان همواره تاکید داشت که «ما در این کشور مشکلی با یهودیان نداریم ... آن‌ها هم مردم من هستند»[۲۷] بنابراین نازی‌ها می‌دانستند که خصومت علنی با یهودیان، انفجاری سیاسی در پی خواهد داشت. افسران دستور دادند که هیچ دری شکسته نشود و یهودیان را بی‌سر و صدا دستگیر کنند و تحویل دهند. با این همه وقتی کاروان کامیون‌های آیشمان به کپنهاگ نزدیک شدند و گشتاپو (پلیس‌مخفی نازی‌ها) با خشونت تمام به خانه‌ها ریختند، متوجه شدند که اکثر خانواده‌های یهودی پیش‌تر فرار کرده بودند.

از آنجا که یک وابسته‌ سرخورده‌ نازی، «کم‌تر از ۲۴ ساعت»[۲۸] قبل‌تر گروه‌های مقاومت را [از این نقشه] مطلع ساخته بود، آن‌ها نیز وارد عمل شدند و به یهودیان این امکان را داده بودند که «پشت دیوار انسانی‌ای که مردم دانمارک ایجاد کردند» پناه بگیرند و پنهان شوند.[۲۹] یورگن کانودسان (راننده‌ آمبولانس) دفترچه‌ تلفن را برداشت و تمام نام‌هایی که یهودی به نظر می‌رسید را علامت‌گذاری کرد؛ بعد نشانی محل زندگی آن تعدادی که ممکن بود را درآورد و آن‌ها را به خانه‌های امنی منتقل کرد که صاحبان‌اش همگی غریبه بودند.[۳۰] پزشک‌ها یهودیان سالم را با نام و تشخیصی غیرواقعی در بیمارستان‌ها بستری می‌کردند، و سپس مخفیانه و تحت عنوان عزداران مراسم خاکسپاری آن‌ها را مرخص می‌ساختند.[۳۱] «السبت کایلر»، دانشجوی ادبیات، که امید داشت با جمع‌آوری اعانه به یهودیان کمک کند تا از تنگه‌ اراسونت به سوئد بگریزند، به خانه‌ ارباب‌های محلی رفت و تقاضای کمک مالی کرد. السبت با یادآوری آن دوران می‌گوید: «کاری که کردیم، به‌نوعی حاکی از ساده‌لوحی ما بود؛ این‌که پیش مردم می‌رفتیم و رازِ کوچک‌مان را به آن‌ها در میان می‌گذاشتیم. اما همین ساده‌لوحیِ ما اتفاقا نقطه‌ قوت ما شده بود».[۳۲]

«هولگا دنسکه»، یکی از گروه‌های مقاومت محلی، با ماهی‌گیران مذاکره کرد تا ده فروند قایق را برای عبور یهودیان به سوئد اختصاص دهند. ماهی‌گیران دیگر نیز همکاری کردند و ظرف چند هفته ۳۰۰ فروند قایق، ۵۵ عملیات غیرقانونی فرار انجام دادند.[۳۳] هزاران یهودی در کف قایق‌های ماهی‌گیری یا زیر خروارها کاه و شاه‌ماهی پنهان شدند و بر آب‌هایی پر از مین دریایی به این سفر پر مخاطره تن دادند.[۳۴] «گاس گولدبرگر» که هنگام این سفرها فقط ۹ سال داشت، به یاد می‌آورد که «بوی ماهی‌ها هنوز هم [حس] آزادی را در ذهن‌ام تداعی می‌کند».[۳۵] در کل هفت هزار نفر (که بیش از ۹۰درصد جمعیت یهودیان دانمارک را شامل می‌شد) موفق شدند از کشور بیرون بروند و از وحشت نازی‌ها در امان باشند. آیشمان افسوس می‌خورد که «دانمارک با فراری‌دادن اکثر یهودیان، بزرگ‌ترین مشکلات را ایجاد کرد».[۳۶]

با این حال اما همه‌ یهودیان دانمارک نتوانستند از دست نازی‌ها فرار کنند. نازی‌ها چند صد یهودی‌ای که یا به خاطر ضعف قادر به فرار نبودند یا از خطرِ قریب‌الوقوع مطلع نشده بودند را بی‌هیچ تشریفاتی سوارِ یک کشتی تجاری آلمانی کردند و روانه‌ اردوگاه کار اجباری ناشناخته «ترزینشتات» (در جمهوری چک کنونی) کردند.[۳۷] دولت دانمارک وقتی از این موضوع مطلع شد، نومیدانه کوشید تا از جان شهروندانِ یهودی‌اش محافظت کند. دولت موفق شد از سیاست‌های نژادی خود نازی‌ها استفاده کند و آزادی دانمارکی‌های نیمه ‌یهودی را تامین کند.[۳۸] دولت که نمی‌خواست آن دسته از یهودیانی که آزاد کردن‌‌شان ناممکن بود را تنها بگذارد، ترتیب آن را داد که همه‌ یهودیان دانمارکی زندانی، بسته‌های صلیب‌سرخ که حاوی لبنیات و پوشاک بود را دریافت کنند؛ داخلِ این پوشاک‌ها ویتامین و غذاهای مقوی جاسازی شده بود و گفته می‌شود که همین اقدام توانست نرخ مرگ و میر زندانیان دانمارکی را به نصف کاهش دهد.[۳۹] وقتی سیاستمداران دانمارکی از «ترزینشتات» بازدید کردند، نازی‌ها برای فریب دولت دانمارک، این اردوگاه را تبدیل به اردوگاهی نمونه کردند که کودکستان‌هایی پر از اسباب‌بازی و باغچه‌های آراسته داشت.[۴۰] به خاطر فشار دولت دانمارک، اکثریت غالب زندانیان یهودی-دانمارکی نجات یافتند. فولکه برنادوت (دیپلماتِ سوئدی) کمی پیش از تسلیم آلمان‌ها، و در مذاکره‌ای آتشین با «هاینریش هیملر»، موفق شد هزاران زندانی را از اردوگاه‌های کار اجباری نازی آزاد سازد؛ از جمله‌ این زندانی‌ها، ۴۵۰ یهودی دانمارکی از ترزینشتات بودند که خود برنادوت شخصا در لحظه‌ آزادی‌شان در چهاردهم اپریل ۱۹۴۵ حضور داشت.[۴۱]

رهبری

بسیاری از مبارزان مشهور در راه آزادی دانمارک، نه نخبگانی سیاسی بودند و نه انقلابیونی کارکشته؛ در واقع، اکثرشان مردمِ عادی و دانشجو و مادر و پدر و ماهی‌گیرانی بودند که باور داشتند «چاره‌ای جز کمک ‌کردن ندارند».[۴۲] با این همه اما چندین گروه متمایز نظیر «کلوب چرچیل» و «هولگا دنسکه» و دیگران، در جنبشِ مقاومت دانمارک شکل گرفتند. هر گروهی نیز رهبری و ساختار و تاکتیک‌های خودش را داشت، و همین نیز ناهماهنگی‌هایی را به بار می‌آورد که گه‌گاه خطرآفرین می‌شدند. برای مثال، دو گروه مستقل مقاومتی در یک مورد برنامه داشتند تا هم‌زمان در یک کارخانه خراب‌کاری کنند.[۴۳] رهبران هفت گروه اصلی مقاومتی، جهت به حداقل رساندن این موارد، «شورای آزادی» را در اوایل پاییز ۱۹۴۳ تشکیل دادند تا «فعالیت‌های مقاومتی را سازمان‌دهی و هماهنگ کنند».[۴۴]

 

فضای مدنی

پیام‌های سری پنهان‌شده در قرص نان[۴۵] و سیگنال‌های رمزگذاری‌شده در کتاب‌فروشی‌ها[۴۶] و ماموریت‌های خراب‌کاری شبانه[۴۷]، روایت‌های مقاومت دانمارکی‌ها را مثل قصه‌ای جذاب خواندنی کرده است؛ اما عواقبی که برای عاملان آن‌ها داشت به‌شدت واقعی و ترسناک بود. نازی‌ها هر چند در ابتدا دلواپس آن بودند که تمامیت ارضی و استقلال سیاسی دانمارک را تا حدی به رسمیت بشناسند، اما سرانجام موافقت کردند.[۴۸] مقامات دانمارکی نیز در عوض، مبارزان مقاومت را مجازات کردند و عموما به زندان انداختند؛ گرچه اغلب‌شان به کم‌ترین مدت زندان محکوم می‌شدند.[۴۹] وقتی خرابکاران به یک سربازخانه‌ جدیدالتاسیس و یک کشتی مین‌روب، آن هم درست چند روز پیش از تکمیل‌شدن‌شان[۵۰]، حمله و خساراتی وارد کردند، هیتلر به خشم آمد.[۵۱]

در نتیجه، هیتلر نمایندگان سخت‌گیرتری برای نظارت بر دانمارک اشغال‌شده تعیین کرد. وی به یکی از این نمایندگان (دکتر وارنر بست) گفت که «با دست‌های آهنین حکومت کن».[۵۲] از این گذشته، هیتلر خواستار آن شد که «با خشونت تمام با خراب‌کاری‌ها مبارزه شود»[۵۳] و هیملر نیز افزود «زندانیان نباید [در طول دوره‌ی زندان‌شان] به انسان‌های عادی تبدیل شوند، بلکه باید اراده‌ آن‌ها در هم شکسته شود».[۵۴] در پیِ اعتصاب ملی در آگوست ۱۹۴۳، مقامات آلمانی حکومت ‌نظامی وضع کردند. اعتصاب‌ها غیرقانونی اعلام شد، مقررات عبور و مرور وضع شد، و برای خراب‌کاری مجازات مرگ در نظر گرفته شد.[۵۵] آلمان‌ها ساختمان‌های دولتی را اشغال کردند، دولت دانمارک استعفا داد، و افسران نیروی دریایی نیز ۲۹ کشتی را غرق کردند و مابقی به سوئد گریختند.[۵۶] «کای مانک»، شاعر و رهبرِ محبوب مقاومت، به قتل رسید[۵۷] و شش هزار دانمارکی (که یک‌سوم‌شان افسران پلیس بودند) به خاطر مقاومت‌شان به اردوگاه‌های کار اجباری فرستاده شدند.[۵۸]

به‌رغم همه‌ شکنجه‌ها و قحطی‌ها و سختی‌ها، بسیاری از مردم دانمارک مصمم و ثابت‌قدم باقی ماندند. «یورگن کیلر» می‌نویسد: «نیازی نبود که به زندگیِ جاودان باور داشته باشم، من با خشنودی تمام بر این عقیده بودم که گلوله‌های جوخه‌ اعدام هرگز نمی‌توانند آرمان‌هایی که برای‌شان می‌جنگم را از بین ببرند».[۵۹] یورگن که از کار طاقت‌فرسا و بی‌انتها در معادن آلمان سخت خسته و نحیف شده بود، با برداشتنِ اجزای اصلیِ تجهیزات [و از کارانداختنِ آن‌ها] به مقاومت‌اش ادامه می‌داد.[۶۰] سه عضو دیگر کلوب چرچیل نیز در طول دوره‌ زندان‌شان هم‌چنان به فعالیت ادامه می‌دادند. آن‌ها با اره ‌کردن یکی از میله‌های سلول‌شان، مخفیانه فرار کردند و اموال آلمان‌ها را خراب کردند، و سپس به سلول خویش بازگشتند و میله را با دقت تمام سر جای‌اش گذاشتند.[۶۱] یکی از افسران که حسابی سردرگم شده بود، پرسید: «شما چرا مثل مردم کشورهای دیگر گریه و زاری نمی‌کنید؟».[۶۲]

پیام و مخاطب

پسرک روزنامه‌فروشی که روزنامه‌های شدیدا سانسور شده می‌فروخت، به دانمارکی داد می‌زد: «هشت پنی بابت اکاذیب!»[۶۳]. به‌رغم تمام اقداماتِ نازی‌ها، هم روزنامه‌های اصلی و هم نشریات زیرزمینی تبدیل به «سلاحِ عمده» مقاومت شده بودند.[۶۴] روزنامه‌های رسمی که به چنین محدودیت‌هایی عادت نداشتند، پروپاگاندای اجباری را با چاشنی طعنه و کنایه منتشر می‌کردند. [مثلا] در بخشِ «آخرین اعلان‌ها و خبرها»، فاصله‌ بین خطوط مطالب را دو برابر می‌کردند تا توجه‌ خواننده را به فحوای نانوشته‌ آن جمله‌ها جلب کنند.[۶۵] در روزنامه‌ای محافظه‌کار، تبلیغی با این عبارت منتشر شد که «با چنین قیمت‌های پایین «ما پیروز خواهیم شد» مشتری‌های زیادی پیدا کنیم»، و در همان حال انتشار یک مطلب ظاهرا بی‌ضرر درباره‌ طرح معماری مکان‌های اصلی شهر، به نیروهای ویژه‌ انگلستان کمک کرد تا حملات هوایی‌شان را دقیق‌تر انجام دهند و تلفات غیرنظامی به حداقل رسد.[۶۶]

در طول جنگ، نشریات زیرزمینی در دانمارک رشد چشمگیری داشتند؛ بالغ بر ۵۵۲ نشریه و نزدیک به ۲۳ میلیون نسخه، حتی یکی از این نشریات در زیرزمینِ ستاد نازی‌ها در کپنهاگ به فعالیت بی‌باکانه‌ خود ادامه می‌داد.[۶۷] تجار در سفرهایی که به خارج از کشور داشتند، با مشقت فراوان این نشریات را در خودنویس‌ها پنهان و قاچاق می‌کردند تا اطلاعات بسیار مهمی را به متحدین برسانند. «فریت دانمارک» [دانمارک آزاد]، یکی از همین نشریات غیرقانونی، به خوانندگان‌اش توصیه می‌کرد که «دانمارکی‌ها نباید جلوی تهدیدهای آلمان‌ها سر خم کنند، حتی اگر مجازات سختی در انتظار باشد».[۶۸] دانمارکی‌های بسیاری از مطالب همین نشریات الهام می‌گرفتند و قهرمانانه به خواسته و اراده‌ اشغال‌گران تن ندادند. گارد ساحلی مراقب بود تا همه‌ قایق‌های گشتی در تعمیرگاه بمانند[۶۹]، کارگران کشتی‌سازی با کندی کار می‌کردند، و کارشناسان مواد منفجره نیز وقتی برای خنثی‌کردن بمب در مکان‌های حساس می‌رفتند، مسامحه‌کاری عجیبی از خود نشان می‌دادند.[۷۰]

با رونق‌گرفتن خرید و فروش کتاب‌های ممنوعه، پول زیادی جمع شد؛ نسخه‌های سخنرانی‌های هیتلر با جلدهای موهن، و «دستورالعمل»هایی برای ساختنِ مواد منفجره‌ی خانگی، جزء پرفروش‌ها بودند. یکی از کتاب‌ها که به آلمانی نوشته شده بود، به سربازهای سرخورده یاد می‌داد که چطور خود را به بیماری بزنند و حتی نسخه‌ از داروهای علیل‌کننده را نیز فراهم کرده بود.[۷۱] «وانر بست» (فرستاده‌ هیتلر در دانمارک) که از میزان تاثیرگذاری این نشریات به خشم آمده بود، بیهوده اخطار داد که «سردبیرها شخصا [در قبال مطالب چاپ‌ شده] مسئول باشند تا از مسموم‌شدن [ذهن] مردم جلوگیری به عمل آید».[۷۲]

کشیش‌های لوتری نیز از نفوذشان جهت ترویج و توسعه‌ مقاومت استفاده می‌کردند. فردای روزی که یهودیان را گرفتند، نامه‌ یکی از اسقف‌ها برای حضارِ کلیسا خوانده شد تا یادآوری شود که خود مسیح نیز یهودی بوده؛ در این نامه آمده بود «ما آن‌قدر مبارزه می‌کنیم تا برادران و خواهران‌مان از همان آزادی‌ای برخوردار شوند که نزد ما از جان عزیزتر است».[۷۳] سرانجام با همکاری بیش از ۹۰درصد کشیش‌ها، و با مساعدت مالی اهالی کلیسا، شرایط اسکان یهودیان فراری فراهم شد.[۷۴]

فعالیت‌های فراگستر

مقاومت دانمارک بدون همکاری و مشارکت بخش‌های مختلف جامعه نمی‌توانست در خنثی ‌کردن نقشه‌های نازی‌ها موفق شود. به‌رغم وجود شکاف‌های عمیقِ سیاسی و طبقاتی، اعضای مقاومت اما توانستند متحد شوند و در مبارزه‌شان علیه نازیسم ثابت‌قدم بمانند. اقدامات شجاعانه‌ای مانند انتشار «ده فرمان برای دانمارکی‌ها» (نوشته‌ آرنا سایر) سبب شد مردم به این درک برسند که انزجار آن‌ها از نازی‌ها امری همگانی است و حتی کسانی که در سایرِ مسائل ممکن بود جورِ متفاوتی فکر کنند نیز در این زمینه اتفاق نظر داشتند. در نتیجه، همه‌ دانمارکی‌ها از بخش‌های مختلف جامعه، جوان و پیر، دوست و غریبه، پلیس و روحانی، ماهی‌گیر و ماهی‌فروش، و حتی خود شاه، همگی در مقاومت مشارکت داشتند. تواناییِ آن‌ها برای متحد شدن، منوط به همین باورهای مشترک‌شان بود. یورگن کیلر (عضو هولگا دنسکه) به یاد می‌آورد که «باید اعتراف کرد که کلمه‌ دمکراسی برای ما معناهای بسیار متفاوتی داشت. اما ... سرکوب یهودیان ما را متوجه‌ نگاه ایدئولوژیک مشترکی کرد؛ پذیرش تام و تمام حقوق».[۷۵]

در سی‌ام اپریل ۱۹۴۵، هیتلر که به شکست قریب‌الوقوع‌اش پی برده بود، اسلحه را روی شقیقه‌اش گذاشت و خودکشی کرد. چهار ماه بعد، ژاپن تسلیم شد و جنگ جهانیِ دوم رسما به پایان رسید. رژیم نازی تا آن تاریخ، بیش از شش میلیون مرد و زن و کودک یهودی را به قتل رساند، اما به خاطر تلاشِ بی‌وقفه‌ مقاومت دانمارک، کم‌تر از یک درصد جمعیت یهودی دانمارک به چنین سرنوشتی دچار شدند. یکی از بازماندگان [یهودی] قدردانیِ خود را چنین بیان می‌کند: «انسان‌های فوق‌العاده و زیادی بودند که با به خطر انداختن جان خود، زندگی ما را نجات دادند».[۷۶] وقتی رایش سوم سقوط کرد، بسیاری از یهودیان تبعیدی به دانمارک بازگشتند و دیدند به لطف همسایه‌هایی که «با قلبی مهربان و آغوشی گشوده»[۷۷] از بازگشت آن‌ها استقبال کرده بودند، خانه و دارایی‌شان مصون و دست‌ نخورده مانده است.

امروزه، می‌توان در اورشلیم از فراز جنگلِ کاج، «ید وشم»، یادبود دائمی برای قربانیان هولوکاست، را دید. در ید وشم، در «خیابان نیکوکاران» درختی به افتخارِ [مقاومت] زیرزمینیِ دانمارک کاشته شده است. ید وشم، در اقدامی ویژه و به افتخار «همه‌ دانمارکی‌هایی که از هر سن و طبقه و با هر سابقه‌ای، در عملیات نجات [یهودیان] مشارکت کردند»، عنوان «نیکوکارانی در بین ملت‌ها» را به مردم دانمارک اعطا کرده است.[۷۸] شجاعت و تلاشِ آن‌ها نشان داد که «مردم نامسلح و عادی» نیز می‌توانند «تنها با نه گفتن، یک ارتش را به زانو درآورند».[۷۹]

بیش‌تر بخوانید

Levine, E. (2000). Darkness over Denmark: The Danish Resistance and the Rescue of the Jews (available free on www.openlibrary.org)

Sutherland, C. (1991). Monica: Heroine of the Resistance (available free on www.openlibrary.org)

Ackerman, P., & DuVall, J. (2000). A Force More Powerful: A Century of Non-Violent Conflict

Kieler, J. (2008). Resistance Fighter

Werner, E. (2004). A Conspiracy of Decency: The Rescue of the Danish Jews in World War II 

 

پانوشت‌ها

1.              Levine, E. (2000). Darkness over Denmark: The Danish Resistance and the Rescue of the Jews. Holiday House. p. vii

2.              Ibid. p. 9

3.              Ackerman, P., & DuVall, J. (2000). A Force More Powerful: A Century of Non-Violent Conflict. Palgrave Macmillan Trade. p. 210

4.              Levine, E. p. vi

5.              Kieler, J. (2008). Resistance Fighter. Gefen Publishing House. p. 17

6.              “Holocaust Encyclopedia,” United States Holocaust Museum. Retrieved December 5, 2014, from http://www.ushmm.org/wlc/en/article.php?ModuleId=10005214

7.              Ackerman, P., & DuVall, J. p. 212

8.              Sutherland, C. (1991). Monica: Heroine of the Resistance. Canongate Press. p. 103

9.              Ackerman, P., & DuVall, J. p. 213

10.           Ibid.  p. 212

11.           “Danish citizens resist the Nazis, 1940-1945,” Global Nonviolent Action Database. Retrieved December 9, 2014, from http://nvdatabase.swarthmore.edu/content/danish-citizens-resist-nazis-19...

12.           Werner, E. (2004). A Conspiracy of Decency: The Rescue of the Danish Jews in World War II. Basic Books. p. 11

13.           Kieler, J. p. 20

14.           Ackerman, P., & DuVall, J. p. 225

15.           Kieler, J. p. 139

16.           Ackerman, P., & DuVall, J. p. 215

17.           Ibid. p. 217

18.           Werner, E. p. 11

19.           Levine, E. p. 10

20.           Sutherland, C. p. 139

21.           Ibid.

22.           Ibid.

23.           Werner, E. pp. 17-18

24.           Kieler, J. p. 31

25.           Leistikow, Gunnar, “Denmark Under the Nazi Heel,” Foreign Affairs. Volume 21, Number 2. Council on Foreign Relations: January, 1943. Retrieved December 11, 2014, from http://www.foreignaffairs.com/articles/70240/gunnar-leistikow/denmark-un...

26.           “Holocaust Encyclopedia: Denmark,” United States Holocaust Museum. Retrieved December 5, 2014, from http://www.ushmm.org/wlc/en/article.php?ModuleId=10005209

27.           Sutherland, C. p. 150

28.           Levine, E. p. 68

29.           Ackerman, P., & DuVall, J. p. 228

30.           Ibid.

31.           Werner, E. p. 49

32.           Kieler, J. p. 98

33.           Ibid. p. 96

34.           Werner, E. p. 80

35.           Ibid. p. 69

36.           Levine, E. p. 66

37.           Sutherland, C. p. 150

38.           Werner, E. p. 110

39.           Ibid. p. 108

40.           Ibid. p. 122

41.           Ibid. p. 120

42.           Ibid. p. 80

43.           Kieler, J. p. 128

44.           Ibid. p. 80

45.           Ibid. p. 228

46.           Levine, E. p. 84

47.           Sutherland, C. p. 126

48.           Ackerman, P., & DuVall, J. p. 210

49.           Werner, E. p. 20

50.           Ibid. p. 22

51.           Sutherland, C. p. 129

52.           Ackerman, P., & DuVall, J. p. 218

53.           Kieler, J. p. 242

54.           Ibid.

55.           Werner, E. p. 23

56.           Levine, E. p. 57

57.           Ackerman, P., & DuVall, J. p. 224

58.           Werner, E. p. 4

59.           Kieler, J. p. 236

60.           Ibid. p. 290

61.           Sutherland, C. p. 126

62.           Kieler, J. p. 227

63.           Denmark: Shadow of the Swastika. (1941, July). TIME

64.           Kieler, J. p. 36

65.           Ackerman, P., & DuVall, J. p. 213

66.           Werner, E. p. 18

67.           Ibid. p. 19

68.           Ackerman, P., & DuVall, J. p. 223

69.           Werner, E. p. 38

70.           Sutherland, C. p. 134

71.           Werner, E. p. 19

72.           Levine, E. p. 64

73.           Kramer, N. (2007). Civil Courage: A Response to Contemporary Conflict and Prejudice. Peter Lang Publishing Inc., pp. 359-360

74.           Levine, E. p. vii

75.           Kieler, J. p. 91

76.           Werner, E. p. 47

77.           Ibid. p. 154

78.           Ibid. p. 168

79.           Ibid. p. 131

 

 

آيا می‌دانستيد؟

در اواخر قرن نوزدهم میلادی، هزاران مهاجر از جنوب آسیا برای ساخت یک شبکه راه‌آهن در اوگاندا که در آن زمان تحت‌الحمایه بریتانیا بود، به شرق آفریقا رفتند. در طول قرن بعد، بسیاری از این کارگران و فرزندان آن‌ها در اقتصاد رو به رشد داخلی به مشاغلی پرسود دست یافتند. اما به قدرت رسیدن عیدی امین در سال ۱۹۷۱ برای آن‌ها مشکل‌آفرین شد. با سوءاستفاده از احساسات ملی‌گرایانه بومیان اوگاندا، وی مهاجران آسیای جنوبی را «زالو» نامید و همراه با تهدید به زندان، دستور به اخراج فوری آن‌ها داد. بریتانیا سعی کرد میانجی‌گری کند، اما در ‌‌نهایت ناچار به پذیرفتن حدود ۲۷ هزار پناهنده از اوگاندا شد که منجر به از بین رفتن جمعیت هندی و پاکستانی در اوگاندا گردید.
در تلاشی برای تحول اجباری اتحاد جماهیر شوروی به یک بهشت سوسیالیستی، حزب کمونیست حذف دین را به عنوان یک ضرورت ایدئولوژیک اعلام کرد. اگرچه کلیسای ارتدوکس عمیقا درآمیخته در جامعه روسیه قبل از انقلاب بود، حکومت اظهار عقیده به صورت عمومی را ممنوع اعلام کرد، صد‌ها مکان عبادت را تخریب کرد، و صد‌ها کشیش را اعدام کرد. با این حال، ایمان به مذهب ارتدوکس در روسیه ریشه‌دار باقی ماند – زمانی که نظام کمونیسم در اواخر دهه ۱۹۸۰ و اوایل دهه ۹۰ از هم فروپاشید، میلیون‌ها نفر غسل تعمید داده شدند و هزاران نفر به عنوان کشیش منصوب شدند. علی‌رغم تلاش برای حذف دین، امروزه اکثریت روس‌ها خود را مسیحی ارتدوکس می‌دانند.
کشور سیرالئون نماد رواداری مذهبی در غرب آفریقا است. با یک رئیس‌جمهور مسیحی که منتخب ملتی است که حدود ۷۰ درصد آن را مسلمانان تشکیل می‌دهند، هر دو گروه مسلمانان و مسیحیان این کشور در کنار یک‌دیگر به نیایش می‌پردازند در حالی که تغییر مذهب و ازدواج‌های بین پیروان ادیان مختلف متداول است. حتی برخی از شهروندان سیرالئون پیرو هر دو دین هستند؛ افرادی که به عنوان «کریس-ماس» شناخته می‌شوند و برای ادای نماز به طور منظم در مسجد حضور می‌یابند در حالی که صادقانه و با ایمان یکشنبه‌ها در کلیسا حاضر می‌شوند. (جهت اطلاع بیش‌تر ر.ک.: )
در بهار سال ۱۹۹۴، شبه‌نظامیان هوتو حدود یک میلیون نفر از مردم رواندا و عمدتا از قوم توتسی را به قتل رساندند. اما تفکیک قومی شدید میان توتسی‌ها، و اکثریت هوتو‌، یک پدیده جدید است؛ اصولا در آغاز اصطلاح «توتسی» به مردم دامدار ثروتمند اطلاق می‌شد، در حالی که «هوتو»‌ها کشاورز بودند. با ظهور حکومت استعماری بلژیک، مردم رواندا مجبور شدند که کارت‌های شناسایی که روی آن قومیت آن‌ها ذکر شده بود، همراه داشته باشند. این اقدام و نیز ممنوعیت هوتو‌ها در دسترسی به آموزش عالی و تبعیض‌های دیگر زمینه‌ساز وقوع نسل‌کشی شد.
در کانادا آزادی مذهبی در سطح ملی، ایالتی، و محلی به شدت مورد حمایت قرار گرفته است. منشور حقوق و آزادی‌های کانادا که بخشی از قانون اساسی کشور را تشکیل می‌دهد، تبعیض بر مبنای دین و مذهب توسط دولت را ممنوع و آزادی عقیده و مذهب را تضمین می‌نماید. قوانین ایالتی حقوق بشر از این هم فرا‌تر می‌رود و کارفرمایان، ارائه‌دهندگان خدمات و دیگر اشخاص خصوصی را مستلزم می‌دارد که هم‌سازی معقولی را برای همگان، صرف‌نظر از عقاید مذهبی آن‌ها فراهم کنند.
اگرچه زبان هندی رایج‌ترین زبان در هند است، بیش از ۷۸۰ زبان در سراسر شبه‌قاره هند وجود دارد. اما ۲۲۰ زبان در طول ۵۰ سال گذشته از آن‌جا که آخرین متکلمان آن‌ها درگذشته و کودکان آن‌ها را نیاموخته‌اند، از بین رفته‌اند. به دلیل این که زبان هندی و انگلیسی اغلب در آموزش و پرورش و توسعه مورد استفاده قرار می‌گیرند، انگیزه برای حفظ زبان‌های نادر کم است، و دنیای این زبان‌ها و فرهنگ آن‌ها در حال نابود شدن است. در واکنش به این روند، جنبشی برای حفظ میراث زبانی کشور در سراسر هند ظهور پیدا کرده است و کنش‌گران با استفاده از لغت‌نامه‌های سخن‌گوی آن‌لاین، ویدیوهای یوتیوب و رسانه‌های اجتماعی برای نجات این زبان‌ها از خطر انقراض تلاش می‌کنند.
در اوایل قرن بیستم میلادی، گروه کو کلاکس کلان مسئول مرگ هزاران نفر از آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار بود، و نمادهای آن -مانند صلیب سوزان- القاگر وحشت و ترس در سراسر کشور بود. اما در سال ۱۹۴۶، ضربه قابل توجهی توسط یک شهروند به کلان وارد شد. استتسون کندی، نویسنده و فعال مدنی، با نفوذ به این گروه طی چند ماه توانست اطلاعات مهمی در مورد آیین‌های محرمانه و کلمات رمزی آن جمع کند؛ کندی اطلاعات خود را با نویسندگان یک برنامه رادیویی، سوپرمن، به اشتراک گذاشت که منجر به پخش «قبیله صلیب آتشین» شد و در طول دو هفته اسرار محرمانه کلان را افشا کرد. با کم‌ارزش و تحقیر کردن کلان، این برنامه ابهت و جذبه آن را از بین برد. با گذشت زمان، این گروه به سرعت رو به زوال گذاشت و امروزه دارای تنها چند هزار عضو فعال است.
در سال ۱۹۲۰، هنری فورد، صنعت‌گر یهودستیز، گزیده‌هایی از پروتکل‌های بزرگان یهود را به عنوان بخشی از یک سری سرمقالات موهن و تحقیرآمیز در روزنامه خصوصی خود، دیربورن ایندیپندنت، منتشر کرد. عموم مردم علاقه‌ای بدان نشان ندادند، و روزنامه نیویورک تایمز پروتکل‌ها را به عنوان «عجیب‌ترین ملغمه‌ای از ایده‌های احمقانه که تاکنون به مطبوعات راه یافته» محکوم کرد. با این حال، انتشار پروتکل توسط فورد به گسترش افکار یهودستیزانه در آمریکای مدرن کمک کرد، و پروپاگاندای فورد بعد‌ها توسط گوبلز و هیتلر مورد ستایش قرار گرفت.
بهاییان ایران از زمان تاسیس این مذهب در اواسط قرن نوزدهم میلادی مورد آزار و اذیت قرار گرفته‌اند. این آزار و اذیت پس از انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ به شدت افزایش یافت، و تا به امروز ادامه دارد. با حدود ۳۰۰ هزار پیرو، بهاییان بزر‌گ‌ترین گروه مذهبی غیرمسلمان در ایران را تشکیل می‌دهند، اما جزء اقلیت‌های مذهبی به‌رسمیت‌شناخته‌شده در قانون اساسی کشور نیستند و در نتیجه مشمول حمایت‌های مقرر در آن نمی‌شوند. امروزه بهاییان مرتبا مورد ارعاب، بازداشت خودسرانه، تخریب اموال، محرومیت از اشتغال و دسترسی به آموزش عالی قرار می‌گیرند. رهبران آیین بهایی در ایران هم‌چنان در زندان به سر می‌برند.
پیش از این که نخستین استعمارگران بریتانیایی در سال ۱۷۸۸ وارد خلیج بوتانی شوند، بیش از ۳۵۰ گروه مختلف از بومیان استرالیایی با زبان‌های بومی متعدد و طیف گسترده‌ای از آداب و رسوم فرهنگی در استرالیا وجود داشت. بیماری‌های واردشده از اروپا شمار جمعیت بومی را به شدت کاهش داد. آن‌هایی که جان سالم به در بردند، در بیش‌تر تاریخ استرالیا قانونا به حاشیه رانده شدند و قانون اساسی سال ۱۹۰۱ استرالیا حقوق شهروندی را برای آن‌ها به رسمیت نشناخت. تا این که نهایتا در سال ۱۹۶۲، اصلاحات حقوقی به بومیان استرالیایی که تعدادشان رو به کاهش بود، حق رای اعطا کرد.
اگرچه زبان هندی رایج‌ترین زبان در هند است، بیش از ۷۸۰ زبان در سراسر شبه‌قاره هند وجود دارد. اما ۲۲۰ زبان در طول ۵۰ سال گذشته از آن‌جا که آخرین متکلمان آن‌ها درگذشته و کودکان آن‌ها را نیاموخته‌اند، از بین رفته‌اند. به دلیل این که زبان هندی و انگلیسی اغلب در آموزش و پرورش و توسعه مورد استفاده قرار می‌گیرند، انگیزه برای حفظ زبان‌های نادر کم است، و دنیای این زبان‌ها و فرهنگ آن‌ها در حال نابود شدن است. در واکنش به این روند، جنبشی برای حفظ میراث زبانی کشور در سراسر هند ظهور پیدا کرده است و کنش‌گران با استفاده از لغت‌نامه‌های سخن‌گوی آن‌لاین، ویدیوهای یوتیوب و رسانه‌های اجتماعی برای نجات این زبان‌ها از خطر انقراض تلاش می‌کنند.
ایالات متحده آمریکا در سیاست خود دارای تعهد رسمی به ترویج و ارتقای آزادی مذهبی در سراسر جهان است. در سال ۱۹۹۸، کنگره آمریکا قانون آزادی بین‌المللی مذهبی را به تصویب رساند و به موجب آن کمیسیون آزادی بین‌المللی مذهبی ایالات متحده تاسیس گردید. این کمیسیون بر وضعیت آزادی مذهبی در سراسر جهان نظارت می‌کند و به دولت ایالات متحده توصیه‌هایی را از جمله در مورد تعیین ناقضان جدی و مکرر آزادی مذهبی به عنوان «کشورهای مورد نگرانی خاص» (سی‌پی‌سی) ارائه می‌کند.
ولتر، از بزرگ‌ترین متفکران عصر روشن‌گری، علی‌رغم انتقاد شدید از مذهب سازمان‌یافته، از مدافعان قاطع رواداری مذهبی بود. معروف‌ترین نمونه دفاع وی با یک تراژدی شروع شد. در اکتبر ۱۷۶۱، جسد مارک‌آنتوان کالاس، مرد جوانی از یک خانواده پروتستان در فرانسه کاتولیک، در مغازه پدرش در تولوز پیدا شد که به احتمال زیاد با خودکشی به زندگی خود پایان داده بود. افکار عمومی به سرعت متوجه ژان، پدر او، به عنوان متهم اصلی شد؛ باور بر این بود که وی برای جلوگیری از گرویدن مارک‌آنتوان به مذهب کاتولیک، او را به قتل رسانده است. ژان بار‌ها به طور غیرانسانی مورد شکنجه قرار گرفت و در ‌‌نهایت اعدام شد. ولتر که از بی‌عدالتی آشکار این پرونده به خشم درآمده بود، توانست حکم عفو پس از مرگ ژان را بگیرد، و رساله معروف خود در مورد رواداری مذهبی را به رشته تحریر درآورد.
زمانی افغانستان دارای آثار باستانی متعدد مربوط به دوران پیش از اسلام بود، اما طالبان و دیگر گروه‌های غارت‌گر بسیاری از این آثار زیبا را در مخاصمات وحشیانه‌ای که گریبان‌گیر کشور بود، نابود کردند. با این حال، برخی از افغان‌ها در جهت حفظ میراث کشور اقدام کردند. زمانی که ارتش شوروی در سال‌های ۸۹-۱۹۸۸ از افغانستان خارج شد و یک جنگ داخلی سخت در کشور سرگرفت، عمر خان مسعودی، از مسئولان موزه ملی افغانستان در جهت حفظ آثار باستانی از دست غارت‌گران وارد عمل شد. با دفن گنجینه طلای باختری و مجسمه‌های ساخته‌شده از عاج در زیر کاخ ریاست جمهوری و خیابان‌های کابل در سال ۱۹۸۹، وی نهایتا پس از چهارده سال بسیاری از این آثار گران‌بها را آسیب‌ندیده بیرون آورد و آن‌ها را را به حامد کرزی، رئیس‌جمهور وقت افغانستان عرضه داشت.
در سال ۲۰۱۲، بخشی از اکثریت بودایی کشور، اقلیت مسلمانان برمه را به توطئه برای تسلط بر کشور متهم کردند و در نتیجه آن، محیط آن‌لاین شاهد اشاعه گسترده سخنان نفرت‌انگیز توسط کاربران برمه‌ای فیسبوک بود. با سخنان تند و اهانت‌آمیز آن‌لاین که به آتش اختلافات دنیای واقعی دامن می‌زد، جنبش پانزاگار برای مبارزه با این روند تشکیل شد. پانزارگار به معنای «صحبت گل» در فارسی است، و این جنبش با طراحی یک سری استیکرهای فیسبوکی «صحبت گل» برای ارسال ذیل مطالب توهین‌آمیز وارد عمل شد. این استیکر‌ها کارتونی و شاد هستند و در پی تشنج‌زدایی از بحث‌ها و استدلال‌های داغ از طریق تذکرهای خوشایندی برای رعایت احترام و رواداری هستند.

 اول سراغ سوسیالیستها آمدند و من اعتراض نکردم چون سوسیالیست نبودم. بعد سراغ اعضای اتحادیه کارگری آمدند، و من اعتراض نکردم چون عضو اتحادیه کارگری نبودم. بعد سراغ یهودیان آمدند و من باز اعتراض نکردم چون یهودی نبودم. تا این که سراغ من آمدند و دیگر کسی باقی نمانده بود که برای من اعتراض کند.

- مارتین نیمولر (۱۸۹۲-۱۹۸۴)، کشیش لوتران و عالم الهیات آلمانی ضد نازی، ۶ ژانویه ۱۹۴۶

 من هیچ خصومتی با کسی ندارم، هر کس کرامت انسانی را پاس دارد، فارغ از دین و باورش، سر خود را برای تعظیم در پیشگاهش فرود می‌آورم و او را عزیز می‌دارم.

- عبدالحمید معصومی تهرانی، روحانی برجسته ایرانی

 برای ساخت آینده باید گذشته را شناخت.

- اتو فرانک، (۱۸۸۹-۱۹۸۰)، تاجر آلمانی و پدر آن و مارگوت فرانک، (۱۹۶۷)

  هر کس باید از حق آزادی اندیشه، وجدان و مذهب برخوردار باشد. این حق شامل آزادی برای داشتن یا انتخاب مذهب یا عقیده توسط خود فرد می‌شود و [هم‌چنین] شامل آزادی فردی یا در باهمستان با دیگران و در مکانی عمومی یا خصوصی، برای اظهار عقیده یا مذهب خویش از طریق عبادت کردن، برگزاری مراسم، انجام و تدریس آن است.

- میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی، ۱۶ دسامبر ۱۹۶۶

  رواداری یعنی احترام قائل بودن برای فردی دیگر، نه به این خاطر که او اشتباه می‌کند یا حتی به این خاطر که حق با اوست، بلکه به این دلیل که او انسان است.

- جان کاگلی (۱۹۱۶-۱۹۷۶) نویسنده کتاب دین در دورانی سکولار، ۱۹۶۸

  ما گذشته دهشتناک خود را به یاد می‌آوریم تا بتوانیم به آن رسیدگی کنیم، تا بدون این‌که فراموش کنیم، در مواقعی که بخشش یک ضرورت است، گذشت کنیم؛ تا مطمئن شویم که دیگر هرگز چنین امری غیرانسانی ما را از هم جدا نخواهد کرد، و برای این که میراثی را ریشه‌کن سازیم که تهدیدی خطرناک در کمین دموکراسی ماست.

- نلسون ماندلا (۱۹۱۸-۲۰۱۳)، انقلابی ضد آپارتاید در آفریقای جنوبی و اولین رئیس‌جمهور سیاه‌پوست آفریقای جنوبی، ۲۵ فوریه ۱۹۹۹

  نفرت مشکلات بسیاری را در این جهان ایجاد کرده، اما یکی را تا کنون حل نکرده است.

- مایا آنجلو (۱۹۲۸-۲۰۱۴)، نویسنده و شاعر آمریکایی

  همدردی یک مقوله مذهبی نیست [بلکه] یک مقوله انسانی است. یک کالای لوکس و تجملاتی نیست [بلکه] کالایی ضروری برای آرامش و ثبات ذهنی خودمان است. همدردی برای نجات و بقای انسان ضروری است.

- دالایی لاما چهاردهم، (۱۹۳۵-کنون)

  همدردی گهگاه توانایی مهمی برای درک زندگی فردی دیگر و قرار دادن خود در موقعیت او است. همدردی آگاهی از این امر است که واقعا هیچ آرامش و لذتی نمی‌تواند برای من وجود داشته باشد مگر این که برای تو هم فراهم باشد.

- فردریک بیوکنر (۱۹۲۶-کنون)، عالم الهیات و نویسنده آمریکایی

  آرزوی خدا این است که تو، من و همه ما بفهمیم که اعضای یک خانواده‌ایم، که برای با هم بودن ساخته شده‌ایم، برای خوبی و برای مهرورزی.

- دزموند توتو (۱۹۳۱-اکنون)، فعال حقوق اجتماعی آفریقای جنوبی و اسقف بازنشسته، ۲۶ آوریل ۲۰۰۵

 من به مسلمانان، یهودیان، مسیحیان، زرتشتیان، بودایی‌ها، بهایی‌ها و سایرین احترام می‌گذارم، حتی به خداناباورانی که به اصول انسانی معتقدند احترام می‌گذارم. من همه آن‌ها را از صمیم قلب دوست دارم و دست تک‌تک‌شان را می‌بوسم. 

- عبدالحمید معصومی تهرانی، روحانی برجسته ایرانی

 هیچ فردی نباید مجبور به انجام یا حمایت از هر گونه آیین یا عبادت مذهبی شود یا به نوعی دیگر، به خاطر اعتقادات و باورهای مذهبی‌اش تحت آزار قرار گیرد، بلکه تمام مردم باید بتوانند آزادانه باورهای مذهبی خویش را اظهار کرده و با بحث، آن‌ها را پاس دارند.

- توماس جفرسون (۱۷۴۳-۱۸۲۶)، نویسنده اعلامیه استقلال و سومین رئیس‌جمهور ایالات متحده، اعلامیه آزادی مذهبی ویرجینیا، ۱۷۸۶

  پاسخ دادن نفرت با نفرت، نفرت را افزون می‌کند، انگار که تاریکی بیشتری را بر شبی بی‌ستاره بپاشانید.

- مارتین لوتر کینگ جونیور (۱۹۲۹-۱۹۶۸)، کشیش باپتیست آمریکایی و رهبر جنبش حقوق مدنی آمریکاییان، دوست داشتن دشمنانت، ۱۹۵۷

  رواداری [نه تنها] به معنای عدم تعهد به باور خویش نیست، بلکه سرکوب و محاکمه دیگران [بر سر عقیده] را نیز محکوم می‌کند.

- جان اف کندی (۱۹۱۷-۱۹۶۱) سی و پنجمین رئیس‌جمهور ایالات متحده، ۱۰ اکتبر ۱۹۶۰

 رواداری چیست؟ نتیجه انسانیت است. همه ما از ضعف و خطا ساخته شده‌ایم؛ بیایید متقابلا نسبت به کوته‌فکری‌های یک‌دیگر گذشت کنیم، که این اولین قانون طبیعت است.

- ولتر (۱۶۹۴-۱۷۷۸)، نویسنده عصر روشن‌گری، تاریخ‌نگار و فیلسوف فرانسوی، ۱۷۶۴

  رواداری و بردباری نباید به عنوان نشانه‌های ضعف شناخته شوند، آن‌ها نشانه‌های قدرت هستند.

- دالایی لاما چهاردهم، (۱۹۳۵-کنون)، ۲۱ سپتامبر ۲۰۱۲

  هیچ‌کس در بدو تولد از دیگری به خاطر رنگ پوست، پیشینه، یا دین‌اش متنفر نیست. انسان باید نفرت ورزیدن را یاد بگیرد و اگر می‌تواند نفرت‌ورزی را بیاموزد پس [به راحتی] می‌تواند محبت کردن و عشق ورزیدن را فرا گیرد چون عشق به طبیعت قلب انسان بیش‌تر می‌نشیند تا احساس مخالفش.

- نلسون ماندلا (۱۹۱۸-۲۰۱۳)، انقلابی ضد آپارتاید در آفریقای جنوبی و اولین رئیس‌جمهور سیاه‌پوست آفریقای جنوبی، راه دشوار آزادی: زندگی‌نامه خودنوشت نلسون ماندلا، ۱۹۹۵

 دلگرم شدم وقتی که [دانستم] مردم در همه جا به دنبال آزادی‌های اساسی مشخصی هستند، حتی اگر در محیط فرهنگی کاملا متفاوتی زندگی ‌کنند.  

- آنگ سان سو چی (۱۹۴۵ – کنون)، برنده جایزه نوبل صلح و رهبر لیگ ملی دموکراسی در برمه، ۲۰۱۲

  تاریکی نمی‌تواند بر تاریکی غلبه کند؛ این کار تنها از روشنایی برمی‌آید. نفرت نمی‌تواند بر تنفر غلبه کند؛ این کار تنها از عشق برمی‌آید.

- مارتین لوتر کینگ جونیور (۱۹۲۹-۱۹۶۸)، کشیش باپتیست آمریکایی و رهبر جنبش حقوق مدنی آمریکاییان، قدرت دوست داشتن، ۱۹۶۳

  آزادی عقیده لزوما باید مجاز شناخته شود و بر مردم نیز باید بر همین منوال حکومت کرد تا همه بتوانند در کنار هم زندگی کنند، گرچه آشکارا عقاید متفاوت و مخالفی [با یک‌دیگر] داشته باشند.

- باروخ اسپینوزا (۱۶۳۲-۱۶۷۷)، فیسلوف آلمانی، رساله الهی-سیاسی، ۱۶۷۰

 من نمی‌خواهم چهارطرف خانه‌ام دیوار باشد و پنجره‌ها مسدود باشند. [بلکه] می‌خواهم [نسیم] فرهنگ تمام سرزمین‌ها، تا سرحد ممکن، به خانه‌ام بوزد. ولی اجازه نخواهم داد هیچ فرهنگی به خانه من تحمیل شود و هرگز در خانه فردی دیگر به عنوان غریبه، گدا یا برده زندگی نخواهم کرد. 

- مهاتما گاندی (۱۹۴۸ – ۱۹۶۹)، رهبر جنبش استقلال هند، ۱۹۲۷

 جایی که کتاب‌ها را می‌سوزانند، انسان‌ها را نیز خواهند سوزاند.

- هاینریش هاینه (۱۷۹۷-۱۸۵۶)، شاعر، روزنامه‌نگار، مقاله‌نویس و منتقد ادبی آلمانی، نمایشنامه المنصور، ۱۸۲۱

  همان‌طور که رواداری سرچشمه صلح و آرامش است، نارواداری منشا بی‌نظمی و درگیری است.

- پی‌یر بل (۱۶۴۷-۱۷۰۶)، فیلسوف فرانسوی، ۱۶۸۶

 دلگرم شدم وقتی که [دانستم] مردم در همه جا به دنبال آزادی‌های اساسی مشخصی هستند، حتی اگر در محیط فرهنگی کاملا متفاوتی زندگی ‌کنند.

  - آنگ سان سو چی (۱۹۴۵ – کنون)، برنده جایزه نوبل صلح و رهبر لیگ ملی دموکراسی در برمه، ۲۰۱۲

توانا را ببينيد

درباره توانا

توانا: آموزشکده جامعه مدنی ایران، موسسه‌ای پیشگام در زمینه آموزش آنلاین است. توانا در تاریخ ۱۷ می سال ۲۰۱۰ با هدف حمایت از شهروندی فعال و رهبری مدنی در ایران از طریق راه‌های گوناگون برای آموزش شهروندی و برنامه‌های ظرفیت‌سازی برای جامعه مدنی، شروع به کار کرد. چشم‌انداز توانا دست‌یابی به جامعه‌ای آزاد و باز برای ایرانیان است، جامعه‌ای که در آن هر ایرانی از فرصت‌های برابر، عدالت و آزادی‌های کامل مدنی و سیاسی بهره‌مند شود.

درباره پروژه رواداری

پروژه رواداری در صدد است تا منبع الهامی باشد برای پلورالیسم (چندفرهنگی)، آگاهی، آزادی مذهبی و به رسمیت شناختن تفاوت در میان شهروندان. پروژه رواداری با تهیه و استفاده از مجموعه متنوعی از منابع آموزشی به زبان‌های فارسی، عربی و انگلیسی، بر نقش هر فرد برای مقابله با نفرت تاکید داشته و به برشمردن فواید زندگی روادارانه در جامعه‌ای باز و آزاد می‌پردازد. پروژه روادری از طریق آموزش سعی دارد تا جلوی اذیت و آزار و نسل‌کشی [اقلیت‌ها] را گرفته و بذرهای بنیادین جامعه‌ای پایدار و متنوع را در خاورمیانه بزرگ کاشته و پرورش دهد.

به توانا بپيونديد